تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
تا بُود سرشار از خمر ولاى دوست جام * بوسه بر ساغر به فتواى « سخنور » مىزنيم
رباعى
ما نوع بشر برگ و برِ يك شجريم * درياى وجود را همه يك گُهريم بايد كه چو خواهر و برادر باشيم * زيراكه ز يك مادر و از يك پدريم
ايضا
در گلشن دهر هر گلى را بوئى است * هر فرد ز افراد بشر را خوئى است هر سو نگرى وجه خدا جلوه‌گر است * زين‌روست كه هركه را نظر بر سوئى است
نيز
گويند مكان جلال يابد ز مكين * اين نكته مسلم است بر اهل يقين آن كن كه تو را ز فضل برتر خوانند * بيهوده بجاى برتر از خود منشين

خانى

نامش مهربان ، فرزند اردشير ، ملقب و متخلّص به خانى در سال 1290 شمسى در نرسىآباد يزد متولد شد . تحصيلاتش را تا اخذ ديپلم در رشتهء ادبى ادامه داد . پدر و مادر و اجداد خانى همه زرتشتى بودند و خود نيز پيرو آيين زرتشت است او مدّت پانزده سال با نهايت جدّيت و علاقمندى در دبستان و دبيرستان ماركار به سمت آموزگارى و دبيرى خدمت نمود و در سال 1325 به خدمت بانك ملى درآمد و هنگام اقامت در يزد عضو انجمن شعراى يزد بود بندرت شعر مىگويد ولى تاكنون قريب سه‌هزار بيت مشتمل بر مثنوى و غزل و قصيده سروده كه بيشتر جنبهء ملى و فرهنگى و اجتماعى دارد ولى هنوز موفق به چاپ آنها نگرديده است . غزل
ز هجر روى تو جانا دل ديوانه‌اى دارم * به پيش شمع رويت حالت پروانه‌اى دارم به زير بار هجرت خُرد شد اى ماه دوش من * براى بار محنت گرچه محكم شانه‌اى دارم