گوئيا شب بىصلاى غم نمىآيد به سر * كاينچنين ياد تو بر اشك چو سيمابم نشست
تابش اشك منت داده است رنگ و بوى گل * گلبن حسنت به باغ اشك بىتابم نشست
مىزدم راه خيالت با هجوم خيل خواب * دشنهء خيل خيالت بر دل خوابم نشست
دامن بيداد هومان را به دوران داده رنگ * تيغ نيرنگى كه بر پهلوى سهرابم نشست
جلوهء فر هما در صولت سيمرغ نيست * آفتابى بود و در غوغاى مهتابم نشست
از اوست :
روزگارى مىنشستى در نگاهم شادِ شاد * همچو گل بر شاخهء امّيد ، مىديدم تو را
مىشكفتى صبحدم در پرنيانِ ناز باد * وز دَم گلبوتهء خورشيد مىچيدم تو را
*
شاخهء سبز نگاهت در بهار عشق ما * غرق گُل بود و هزاران غنچهء نشكفته داشت
قاصد چشمم به چشمت از حديث اشتياق * گفتنىها گفته بود و قصّهها ناگفته داشت
*
بامدادان كز نسيمى دامن شب مىدريد * خندهء خورشيد روى گونههايت مىشكست
غنچهء مرجانيت در ديدگانم مىشكفت * شاپركهاى نگاهم بر لبانت مىنشست
*
مىدويدى در خيالم همچو عِطر ياس صبح * مىنشستى پيش چشمم همچو رؤياى اميد
مىرميدى از نگاهم همچو آهو پيش دام * هركجا بودى ، نگاهم دامنت را مىكشيد
*
خواب مخملهاى چشمت بر حرير نور ماه * بود هر شب شاهد شبزندهداريهاى من
اى اميد رفتهام بازآ ، كه ديگر كس نماند * شاهد شبزندهداريها و زارىهاى من
*
رفتى و صبح دلم را خندهء شادى نماند * رفتى و شبهاى شادم رنگ مهجورى گرفت
رفتى و آواز شعرم در حجاز و شور عشق * پردهء شادى دريد و نغمهء دورى گرفت
*
كاش يكبار دگر در سبزهزاران خيال * اى گل خودروى من دزديده مىچيدم تو را
رفتى و قاب نگاهم خالى از ديدار توست * كاش مىديدم تو را ، اى كاش مىديدم تو را