*
دل آشفتهء ما طالب راز است هنوز * با لب لعل تو چون بندهنواز است هنوز
رخ زيباى تو شد كعبهء امّيد امروز * دل به محراب دو ابروت براز است هنوز
چشمبسته بخم گيسوى يار افتادم * كى رهائى است مرا ، رشته دراز است هنوز
نغمهء بلبل و عشق گل و غوغاى سحر * همه از ديدن آن غنچهء ناز است هنوز
شمع خنديد گر از سوختن پروانه * سرنوشتش همه پرسوزوگداز است هنوز
چشم مست تو حكايت كند از بادهء ناب * مگر آئين ترا ، باده مجاز است هنوز
دور محمود گذشت و سخن از عشق بماند * ليك صحبت همه از حسن اياز است هنوز
شادمان قلب « هرندى » بشد از مژدهء وصل * چونكه بشنيد در ميكده باز است هنوز
فقيهى ( هاشمى )
مرحوم سيّد هاشم فقيهى متخلص به هاشمى به سال 1288 هجرى قمرى در خانوادهاى مذهبى از سلسله سادات قناد يزد چشم به جهان گشود و در دهسالگى پدرش را از دست داد . مقدمات و تجويد را نزد اساتيد فراگرفت و پس از مدّتى به تأسيس مكتبخانه پرداخت و آن نيز همراه با پيشرفت زمان تبديل به يكى از معروفترين مدارس ملّى يزد شد ( پس از فوت او فرزندش مرحوم سيّد حسين فقيهى مديريت آن را عهدهدار شد و تا سال 1346 آن را حفظ كرد ) .
آغاز گرايش مرحوم سيّد هاشم به شاعرى روشن نيست ليكن از او اثرى باقى است شامل غزليات - رباعيات و تضمينهائى از شعراى بزرگ و همچنين اشعارى در مراثى ائمه اطهار عليهم السلام .
او در مهر ماه 1327 شمسى به سن 80 سالگى چشم از جهان فروبست
غزل
گر دلبران ، خلد برين آرزو كنند * بايد به خويش آينه را ، روبرو كنند
جانا به عاشقان بنما عارض چو گل * بگذار تا نظر به جمال نكو كنند
قدّ تو سرو و روى گل و غنچهات دهان * مرغان به هر چمن ، ز رخت گفتگو كنند
عشّاق روز و شب ز فراقت به هر ديار * هستند بىقرار و تو را جستجو كنند