تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
انشاد نظم و نثر عربى و فارسى مهارتى بسزا داشت و در دوره‌هاى مختلف نماينده مجلس بوده است . ذيلا نمودارى از اشعارش نقل مىشود : غزل
با هركه ما ز راه وفا دست داده‌ايم * از دست بىوفائيش از پا فتاده‌ايم زلفين تو به بردن دل عهد بسته‌اند * ما زان ميان به خال لبت دل نهاده‌ايم درهاى خانه بر عسس حيله‌باز ، باز * ما بازهم به غفلت و سرمست باده‌ايم در عرصهء سياست ره بسته بر وزير * شه‌مات و ما ز اسب سعادت پياده‌ايم سرنيزه كى ملاحظه دارد ازين كه ما * نوشيروان نواده و سيروس‌زاده‌ايم
آزادى
ايران چو بهشت اگر شود ز آبادى * وين خلق ز غفلت به نشاط و شادى يكباره ز سرحد بگريزد به شتاب * اين مسكنت و جهالت و شيادى آن زندگى قديم از سر گيرد * با آن‌همه عزّ و شوكت اجدادى گسترده شود بساط عدل موهوم * منسوخ شود رسوم استبدادى در صنعت و اختراع و در علم و هنر * هركس برسد به رتبهء استادى در هر بلدى كرورها مليونر * پيدا شود از عوايد افرادى صرافى و بانك و شركت و ربح و نزول * بالا رود از تصاعد اعدادى امنيت و انتظام حاكم گردد * آرامش معمولى و سبك عادى گر گشت مشبّك ز خطوط آهن * سرتاسر و گوش تا به گوش اين وادى تاريك شد اين فضا به دود فابريك * آباد شد اين معادن شدّادى از قوه برق شد شب ما چون روز * شايستهء قرن بيستم ميلادى گر بسته شود در برِ انهار و جبال * صدها سدّهاى محكم فولادى اندر بر من هيچ نمىارزد هيچ * گر اين‌همه بود و مى نبود آزادى

هرندى

نامش محمّد فرزند حاج اكبر آقا به سال 1302 شمسى قدم به عرصه حيات