تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
مرا غزال من ، آوارهء بيابان كرد * بگو تو صيد منى ، يا كه من شكار توام بخال دوست بگفتم ، كه روسياهى ، گفت * چرا سياه نباشم كه روزگار توام نشان ز گرمى يك بوسه‌ام ، كه يادت نيست * هنوز پاره‌اى از قلب داغدار توام « فرشته‌ام » ز بهشت آمدم بعالم خاك * براى گندم خال تو - خاكسار توام
*
يارى كه دلم به او گرفتار شده است * بنگر كه چگونه مردم‌آزار شده است دل در غم او خون شد و اين نيز كم است * چون با همه‌كس بتازگى يار شده است

آيت الهى

مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج سيد احمد آيت الهى فرزند مرحوم سيّد محمد آيت الهى در دوازدهم ذىالحجه 1335 قمرى در خانواده‌اى از اهل علم و تقوى ديده به جهان گشود و پس از فراگيرى علوم قديم و جديد در سال 1315 شمسى موفق به اخذ ديپلم در رشتهء تجارت گرديد . او پس از فوت پدر به سردفترى اسناد رسمى و ازدواج اشتغال ورزيد و همواره در تبليغ دين اسلام كوشا بود وى داراى تأليفاتى از جمله راه بهشت ، گنجينهء جواهر ، ازدواج و . . . مىباشد كه پاره‌اى از آنها به چاپ رسيده است . مشار اليه در هفتم بهمن 1368 شمسى بدرود حيات گفت قطعهء زير را به مناسبت عيد غدير سروده است :
برخيز به شادى تو كه اين عيد غدير است * امروز على ( ع ) بر همه آقا و امير است آن حج وداعى كه به پا داشت پيمبر * با جاه و جلال و عظمت آن سر و سرور هفتاد هزار آن‌همه از حاج مسلمان * در سير و سفر پيش و پس سيد خوبان بشنو تو در آن‌گاه كه در جحفه رسيدند * پهلوى غدير خُم آنجا كه چه ديدند جبريل بيامد ز برحق و بياورد * بشنو كه چه‌ها گفت و چه‌ها گشت و چه آورد منزل بنمود احمد و درداد ندائى * كاى رفته پس آ ، مانده بيا خلق كجائى فرياد برآمد كه نگه‌دار نگه‌دار * منزل بنمودند در آنجا همه يك‌بار جبريل چه آورده يك‌آيهء قرآن * زان دشت و خلايق همه مات و همه حيران آن چيز كه گفتم تو بر خلق رسانش * در حفظ خداوندى و در حصن امانش