تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
من با مقدرات ندارم سر ستيز * از آنچه قسمت است كجا مىتوان گريز هرچند عمر رفت خطا نيز رفت نيز * « چون احمدم شفيع بود روز رستخيز » « گو اين تن بلاكش من پرگناه باش » * دل منتظر به مهدى زهراى اطهر است چشمم بدان اميد كه بازآيد از در است * از ما مباد هركه ورا فكر ديگر است « آن را كه دوستى على نيست كافر است » * « گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش » اى جان عالمى به فداى تو يا على * خواهيم سر نهيم به پاى تو يا على در روز حشر ما و لواى تو يا على * « امروز زنده‌ايم به ولاى تو يا على » « فردا به روح پاك امامان گواه باش » * قسمت اگرچه نيست تو را مكه و منا از كوه مروه سعىكنان جانب صفا * يا سر نهى به تربت سالار كربلا « قبر امام هشتم و سلطان دين رضا » * « از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش » خوش آنكه بندگى به خفا روز و شب كند * تسبيح حق به نيمهء شب وِرد لب كند بهر رضاى حق نه براى رطب كند * « مرد خداشناس كه تقوى طلب كند » « خواهى سفيدجامه و خواهى سياه باش » * اى خامه رحم بر دل‌نازك چو شيشه كن بر صفحه آنچه گويمت آن را كليشه كن * « طالع » تو مدح آل على را هميشه كن « حافظ » طريق بندگى شاه پيشه كن » * « وانگاه در طريق ، چو مردان راه باش »
در نعت حضرت ابا عبد اللّه الحسين ( ع )
اى سليل مصطفى آل عبا را پنجمين * اى كه عالم شد ز يمن مقدمت رشك برين ركن سوم صدر نه ايوان دين احمدى * زادهء شير خدا محبوب رب‌العالمين سبزپوش هل اتى پروردهء دست نبى * معنى شمس الضحى فرزند خير المرسلين ماه‌روى و مشك‌بوى و حسن‌خوى و نيك‌پى * رازدار و راست‌كار و نيك‌عبد و پاك‌دين هستى از نور جمالت در ضيائى بىزوال * مادر گيتى به يمنت زد بمرفق آستين عالمى اندر تعجب كيست اين موجود پاك * مهدجنبانيش را بنموده جبريل امين اى شجاعان جهان را افتخار سرورى * اى سلاطين جهان بر خاك ايوانت جبين