اى درخت معرفت اى ريشهء جود و سخا * اى گل فضل و ادب اى رهنماى راستين
گر نبودى ذات پاكت را سبب كى خلق كرد * خالق كون و مكان جنبدهاى اندر زمين
اى سر و جانم فدايت اى عزيز فاطمه * اى كه بودى خاتم آل عبا را چون نگين
من كه باشم تا برم نام شريفت بر زبان * گر نبخشد نام تو بر گفتههايم انگبين
فخرت اين بس در دوعالم « طالعا » كاين كلك تو * سوم شعبان كند مدح امام سومين
نگاه تضمين از غزل يغما
اگرچه خرقهبهدوشم اگرچه سبحه پرستم * اگرچه گوشهء مسجد ز بيم شيخ نشستم
من آن پيالهكش جرعهنوش عهد الستم * « نگاه كن كه نريزد دهى چو باده بدستم »
« فداى چشم تو ساقى به هوش باش كه مستم » * ز سرو قد تو يارا نصيب اگر شودم بر
بدامنم بگذارى شبى ز مهر اگر سر * من از شراب لبانت لبان خويش كنم تر
« كنم مصالحه يكسر به صالحان مى كوثر » * « به شرط آنكه نگيرند اين پياله ز دستم »
چو شبروان همهشب ره زنم به راه خيالت * چو عاشقان همهشب دل دهم به دانهء خالت
مرا ز خويش برانند رهروان ضلالت * « ز بسكه سجده برم بىحفاظ پيش جمالت »
« به عالمى شده روشن كه آفتابپرستم » * ز ديده خون دلم مىرود ز جوى به جويى
ز سينه سوز دلم مىرود ز كوى به كوئى * فكنده حلقهء مهرى به پاى من كه تو گوئى
« كمند زلف بتى گردنم ببست به موئى » * « چنان كشيد كه زنجير صد علاقه گسستم »
نه تاب رفتن از اين در كه عمر بىتو كنم طى * نه جاى ماندن اين در كه عقل مىزندم هى
سزد كه ناله برآرم ز سوز سينه چو سان نى * « نه شيخ مىدهدم توبه و نه پير مغان مى »
« ز بسكه توبه نمودم ز بسكه توبه شكستم » * كنون كه عشق تو دارم خوشم به سازى و سوزى
خوشم كه سوز دلم را به خندهاى بفروزى * چرا به قامت « طالع » لباس هجر بدوزى ؟
« حرام گشته به « يغما » بهشت روى تو روزى » * « كه دل به گندم آدمفريب خال تو بستم »