ظلمات هجر و روشنى وصل ديدهايم * شبهاى ننگ كمتر از ايام نام نيست
رباعى
يارم چو شوى ستارهباران كنمت * انگشتنماى جمع ياران كنمت
بگذارى اگر قدم به چشمم شب هجر * برگ گل من سوار باران كنمت
ايضا
عقل از سر ما پريد و ديوانه شديم * با خوب و بد زمانه بيگانه شديم
پر سوختهايم و شمع محفل تاريك * تا پيرو مذهب چو پروانه شديم
طالع يغمايى
محمّد طالع يغمايى متخلص و مشهور به « طالع » در سال 1308 شمسى در دهستان بياضه از بخش خور و بيابانك به دنيا آمد . پدرش نيز شاعر بود ، و نسبتش به خانوادهء يغما مىرسد . وى در چهارسالگى به آموختن قرآن پرداخت و در پنجسالگى به پايان رسانيد در سيزدهسالگى اولين شعر خود را سرود ، تحصيلاتش با گرفتن ديپلم خاتمه مىيابد ، وى كارمند بازنشستهء بانك است . با انجمنهاى ادبى همكارى نزديك دارد و اكنون عضو انجمن ادبى كتابخانهء وزيرى مىباشد و هروقت فراغت نمايد به سرودن شعر مىپردازد . اينك چند نمونه از اشعارش :
راه حق تضمين از غزل حافظ
در صبر همچو يوسف ساكن به چاه باش * در زهد همچو مريم دور از گناه باش
در كوى دوست همچو نسيم پگاه باش * « اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش »
« پيوسته در حمايت لطف إله باش » * گرگان وحش جامهء يوسف نمىدرند
آوخ برادران كه ز هر گرگ بدترند * جز خاص را به درگه ايزد نمىبرند
« از خارجى هزار به يك جو نمىخرند » * « گو كوه تا به كوه منافق سپاه باش »