تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
مادر
در گوش من ترنّم باران نوبهار * در قلب من شرارهء خورشيد زرنگار بر روح من نسيم پيام‌آور صفا * بر جان من گذارگه نرم جويبار چشم مرا فروغ و زبان مرا كلام * پشت مرا صلابت جاويد كوهسار در شام من ستارهء من كهكشان عشق * در راه پرمخاطره‌ام يار غمگسار آتش به جان خستهء ايام اضطراب * مرغ سحر ترانهء شبهاى انتظار چشم و چراغ تك‌تك گلهاى بوستان * بادا فداى چشم تو صد نرگس خمار حاصل چه شد ز رنج شب و روز باغبان ؟ * گلها ز بهر بلبل و بر دست زخم خار با مكر باد غنچه جدا مىشود ز شاخ * با فتنهء خزان سر گل مىرود به دار سرخ از شكوفه‌هاى بهارى شده نسيم * زرد از فروغ گل رخ پائيز داغدار « فانى » كه دور چرخ چنين ديد شد خموش * زيبنده است بر سرت اين تاج افتخار
غزل
غرق خون است و بدور است ز ساحل چه كند ؟ * دل صدپارهء درماندهء غافل چه كند ؟ هركه يك‌بار تو را ديد به تب مىسوزد * آنكه كرده است سر كوى تو منزل چه كند ؟ مركب هجر بتازى ، ز پىات عاشق زار * سر خود گر نزند بر در محمل چه كند ؟ او كه وصل تو نديده است و نبيند همه عمر * گر نباشد به غم هجر تو خوش‌دل چه كند ؟ دورى و درد و غم و طعنهء جانسوز رقيب * سائل كوى تو با اين‌همه مشكل چه كند ؟ هركه چون خار به ديوار گلستان روئيد * دست كوته ز گل و پا شده در گل چه كند ؟ خنجر از دست بنه « فانى » و آسوده بگير * لشكر آه دلت با صف باطل چه كند
ايضا
به فكر و ذكر تو هستم كه تو بهانهء عشقى * ز نغمه‌هاى تو مستم كه تو ترانهء عشقى تجسّم غم هجران و شادمانى و صلى * تو لحظه‌هاى طرب‌زاى آن‌چنانهء عشقى براى عشق نباشد زمانه‌اى و زمانى * تو يادگار خوشيهاى آن زمانهء عشقى عروس و لؤلؤ و مرجان سكوت و خشمى و طوفان * خروش و همهمهء بحر بىكرانهء عشقى رديف و وزن و تخلص به شعر زندگى من * تو شاه‌بيت غزلهاى عاشقانهء عشقى
تذكره شعراى يزد — صفحة 348 | عباس فتوحى يزدى