اى شوكت دين از تو ، وى حُجب و حيا از تو * ثبت است شكوه تو بر تارك دورانها
بگزيدهء گفتارت وان شيوهء افكارت * در خانهء اهل دل زينتده ايوانها
تو پرتو يزدانى ، تو زبدهء ايمانى * فخر همه نسوانى در وادى امكانها
الگوى همه زنها اندر همه ادوارى * با پيروى از راهت رستيم ز نقصانها
در بارگه خالق تسبيح تو مقبول است * وان نام همايونت ، سرلوحهء ديوانها
از كشف و كراماتت ، مبهوت همه عالم * بر جملهء امراض است احسان تو درمانها
گو « متقى » از زهرا تضمين شفاعت گير * ور نه چه كنى فردا با آنهمه عصيانها ؟
رباعى
در خلوت دل ذكر تو را مىگويم * در ملك بقا وصل تو را مىجويم
در شهر اميد و آرزو هر ساعت * من در طلبت راه فنا مىپويم
*
در خانهء دل عشق تو دارد منزل * چون دانه كه سر فروبرد اندر گِل
روزى ز زمين دانه برون مىآيد * مهر تو نمىرود زمانى از دل
دوبيتى
خوشا روزى كه آيتهاى قرآن * اثر بنمايد اندر خوى انسان
حقايق بر همه مكشوف گردد * رهاند جمله را از خشم نيران
فانى
سيّد عبد الحميد حسينىزاده فرزند سيّد محمّد حسينى در شهريور 1338 در يزد به دنيا آمد دوران تحصيل دبستان و دبيرستان را در زادگاهش گذرانيد و تحصيلات دانشگاهى را در تهران بپايان رسانيد و اينك مهندس راه و ساختمان است و در تهران انجاموظيفه مىكند . شعر نيكو مىگويد و گويا قريحهء شاعرى وديعهء الهى است كه از جانب پدرى شاعر و مادرى شاعره به او سپرده شده است .