تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
من آن فرهاد جانبازم كه عشق اندر دم مردن * برد در خواب شيرينم بدون ذكر لالائى به دريا دل زديم و سر بصحراى جنون بنگر * سرى داريم صحرائى ، دلى داريم دريائى « حسينى » دارد از عشقت به حمد اللّه و المنه * زبانى عين گويائى ، بيانى عين شيوائى
رباعى
آنان كه به راه دين سر و جان دادند * جان در ره آزادى و ايمان دادند در راه رضاى حقّ چو كردند قيام * بر گلشن عشق آب حيوان دادند
و له ايضا
فرمود نبى مهر جهان‌تاب على ( ع ) است * من شهر علومم و مرا باب على است در بين تمام شهداى محراب * مظلوم‌ترين شهيد محراب على است
نيز
آنان كه قدم به راه مجنون زده‌اند * بر لشكر طاغيان شبيخون زده‌اند هنگام عروج بر بساط ملكوت * بر چهرهء خود نقاب گلگون زده‌اند

متّقى

نامش فاطمه فرزند سيّد يحيى ملقب و متخلص به متقى در سال 1318 متولد شد تحصيلات خود را تا اخذ مدرك فوق ديپلم ادامه داده است مشار اليها از كارمندان فعال آموزش و پرورش بوده و اينك چند سالى است كه به افتخار بازنشستگى نائل گرديده است . او نيز مانند همسرش آقاى حسينى شاعرى كه قبلا از ايشان ذكر شد داراى طبعى روان است و در سرودن غزل و رباعى و قصيده تواناست بنگريد از سروده‌هايش : « خانهء ويران دل »
تا تو با ما نقض عهد و ترك پيمان كرده‌اى * خانهء دل را ز سيل اشك ويران كرده‌اى
تذكره شعراى يزد — صفحة 345 | عباس فتوحى يزدى