از تقلب از حسد از بُخل و نخوت دور باش * تا شوى همچون زر كاملعيار زندگى
« اى حسين »
اى حسينى كه غمت همدم جان است هنوز * شرح جان باختنت ورد زبان است هنوز
خون پاك تو كه اندر ره آزادى ريخت * در رگ مردم آزاده روان است هنوز
اى سراپا همه فخر و شرف و عزت و داد * خط سرخ تو ره راهروانست هنوز
اى زيارتگه دلها كه ميان تو و دل * عشق با آن عظمت نامهرسان است هنوز
راستى چهرهء خونين تو هنگام عروج * مظهر ذات حقّ اين نكته عيانست هنوز
نامت اى سرور و سرحلقهء احرار جهان * نقطهء دايرهء كون و مكان است هنوز
آنچه با كفر زمان نهضت خونين تو كرد * باعث لرزش كفار زمان است هنوز
لشكر كوچك دريادل جانبركف تو * نامشان مايه شور و هيجان است هنوز
از صفآرائى ياران تو در روز مصاف * در تحيّر قلم و نطق و بيان است هنوز
بر فداكارى و جانبازى هفتاد و دو تن * چشم هفتاد و دو ملت نگران است هنوز
از قيامت كه قيامى است قيامت ، به قيام * قامت ملّت آزاد جهان است هنوز
داد خون تو چو بر گلبن دين آب حيات * بر كنار از خطر باد خزانست هنوز
شرح پروندهء خونين تو در دفتر دهر * نزد ارباب خرد در جريانست هنوز
گر « حسينى » نكشد بار مذلت همه عمر * خون پاك تواش اندر شريانست هنوز
هواى دل
دلم دارد هواى لالهروى سرو بالائى * كه بر پا كرده عشقش در درونم شور و غوغائى
خدّ گلگون ، قد موزون ، لب مىگونِ آن مهرو * تماشائى ، تماشا كن كه خوش دارد تماشائى
چرا حاشا كنم درد و غم عشق درونم را * كه نگذارد رخ پژمردهى ما جاى حاشائى
حبيبان ، دوستان من ، رقيبان ، دشمن جانم * بدينسان دارم اندر دل تولّا و تبرّائى
لبان خشك من در ساحل درياى چشمانم * هرآنكس ديد گفتا وه ! چه چشمانداز زيبائى
ملامتگر ، مرا در عشق او كمتر ملامت كن * كه ما را زد فلك بر بام گردون كوس رسوائى
مده دلداريم ناصح ، نزن آتش به دل ما را * كه عاشق را نباشد طاقت صبر و شكيبائى
بگو باد صبا ، آن شمع بزم آفرينش را * امان از درد عشق و ظلمت شبهاى تنهائى
تو خود گفتى كه مىآيى دم مردن به بالينم * ز هجرت بر لب آمد جان چرا از در نمىآئى ؟