تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
آن‌چنان رفتنى كه نايد باز * كه تو گوئى نبوده از آغاز سالها شد كه خون دل خورديم * هرچه غير از تو از نظر برديم ورق روز عمر بشمرديم * غير حرف وفاش بسترديم باميد اينكه از وفا روزى * شب ما را كنى تو نوروزى آخر كار از جفاى سپهر * دل ما را شكستى اى بىمهر خوار گشتيم پيشت اى گلچهر * نه فسونها اثر نمود نه سحر به خدا كين گمانم از تو نبود * خود تو دانى اميدم از تو چه بود اى صبا مىروى به لطف تمام * پيش دلدار من فلانى نام مىرسانى ز من هزار سلام * عرضه مىداريش يكى پيغام كه عزيزا دلم فداى تو باد * دست و سر هر دو خاك پاى تو باد اى رخت همچو ماه تابنده * وى جمالت چو مهر رخشنده پيش تو شاهزاده‌ها بنده * لب لعلت چو غنچه در خنده شكر اين حسن خاطر ما را * شاد كن ياد آر فردا را گر « سعيدى » زبان‌درازى كرد * پيش ناز تو بىنيازى كرد ظاهراً رفت و سرفرازى كرد * نه كه او ترك عشقبازى كرد كى شود مهرت از دلش برود * گر همه جان ز قالبش برود
حسينى سيّد محمد حسينىزاده فرزند مرحوم سيد على به سال 1308 شمسى در يزد متولد شد وى از سادات حسينى است و در نوجوانى از نعمت پدر محروم گرديده با پشتكار و همت و فداكارى مادر تحصيلاتش را تا ششم ابتدايى به پايان برده و اينك