داراى شغل آزاد است . در نوجوانى به سرودن اشعار پرداخته كه بيشتر آن جنبهء مذهبى و انتقادى دارد آقاى حسينى مردى وارسته و متواضع است و در انواع شعر بالاخص ( غزل ) داراى قريحهء سرشارى است .
كيستم ؟
كيستم من پاكبازى در قمار زندگى * يا حريفى كهنه در حال خمار زندگى
وزنهء بىمصرفى سربار دوش اجتماع * دست و پا بشكستهاى زير فشار زندگى
رهروى درمانده در پيچوخم راهى دراز * خستهاى وامانده زير كولهبار زندگى
شاخ خشك بىبرى افتاده دور از دوستان * يا گياه هرزهاى در كشتزار زندگى
پاى در گل زير شلاق طبيعت روز و شب * چون گياه رُسته زير آبشار زندگى
كس چو من يا رب در اين دنياى دونپرور مباد * پايبند هستى و داروندار زندگى
اى صبا از ما بگو با مردم بىبندوبار * بازگرديد از ره بىبندوبار زندگى
با شرافت زندگى كن در تمام طول عمر * اى برادر تا نگردى شرمسار زندگى
اى ميان بربسته بر بهبود روز و ماه و سال * زان ميان كن فكر عقبى در كنار زندگى
چشم تا برهم زدى طى شد ره كوتاه عمر * زاد راه آخرت كو اى سوار زندگى
باقيات الصالحات و صالحات و جاريات * باشد اى جان برادر افتخار زندگى
هركه را اولاد صالح باشد و بنيان خير * راستى او راست ياران شاهكار زندگى
رستمى بايد كه با پيكان تدبير از كمان * كور سازد ديدهء اسفنديار زندگى
ور نه با روئينتنى در جنگ چون اسفنديار * كور گردد چشمش اندر كارزار زندگى
گر زراعت مىكنى بهر سراى آخرت * خوش بر احوالت كه باشى دوستدار زندگى
از هواى نفس بگذر خودپرستى كن رها * عقل دورانديش را كن مستشار زندگى
سيرت زيبا اگر دارى بيار اى مرد حق * هيچ نبود صورت و نقش و نگار زندگى
زندگانى خوب يا بد چند روزى بيش نيست * فكر عقبى كن نباش اميدوار زندگى
در پى صبح جوانى شام پيرى مىرسد * در جوانى باش ياد شام تار زندگى
صيد مىخندد به صيادى كه در دام قضا * مىشود خود لاجرم روزى شكار زندگى
پيش بفرست اى « حسينى » زاد راه آخرت * تا تو را باشد هماكنون اختيار زندگى
خاك بودى خاك گردى خاك باش اى دوستان * اين بود انسان كامل را شعار زندگى