تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
يزدى و يكى از روحانيون يزد بوده است وى صاحب تأليفاتى چون بازرگانى محمّد ( ص ) و درس انشاء و آينهء دانشوران مىباشد وفاتش به سال 1367 شمسى اتفاق افتاده است غزل‌هاى زير از سروده‌هاى اوست :
آگه ار نيست ز حال دل زارم صياد * از نفس شعله زنم بر قفس و بدهم باد قفسم تنگ و دلم تنگ و پروبال ببند * مرغ پربسته و در كنج قفس اى بيداد آسمان تا به زمين سايه فكنده است كسى * تيره‌اقبال‌تر از من ندهد هرگز ياد روز اول كه من زار به دام افتادم * چشم بىرحم تو را ديدم و گفتم فرياد ضامنى خواستم از بهر خلاصى ز خدا * هاتفى گفت مُحال است خدا صبر دهاد از پريشانى دل گر سخنى ياد كنم * شهر ويرانه غم مىشود از آن آباد صورتم درد و دلم درد و پروبالم درد * دردمندى به همه دهر چو من زار مباد در و ديوار به تنگ آمده از نالهء من * آه از آن ناله كه تأثير نمايد به جماد روز « ريحان » ز شب تيره سيه‌تر بادا * كه شده سخت‌تر از سنگ دلت اى صيّاد
*
پيش ناز نازنينان بىنيازى پيشه كن * ريشهء نازبتان از بىنيازى تيشه كن گر بخواهد ماهروئى عشوه در كارت كند * اى تو خورشيد جهان در حُسن خود انديشه كن چند تنها مىنشينى اى اميد اهل جمع * روزگارى هم بيا اى شير ، ترك بيشه كن باغبانا مزرع دل خشك شد از جور عشق * اى گياه زهرآگين زين گلستان ريشه كن در نخستين گوش كن اندرز پير مىفروش * بعد بنشين پيش خمّ و خون رز در شيشه كن تا بكى « ريحان » به چشم گلرخان باشى تو خار * زين سپس از سروقدان بىنيازى پيشه كن
با پدر تا كى و تا چند جفا
اى پسر خيره‌سرى تا كى و چند * بار دوش پدرى تا كى و چند رحم بر حال دل‌افگارش كن * نظرى بر تن بيمارش كن ديگرش نيست به تن طاقت و تاب * اى پسر زود پدر را درياب نوجوانا پدرت پير شده * زار و افگار و زمين‌گير شده بهر تو زحمت بسيار كشيد * تا بدين سن و بدين سال رسيد
تذكره شعراى يزد — صفحة 339 | عباس فتوحى يزدى