تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥

محمّد ايمانى

ميرزا محمّد فرزند على اصغر ملقب و متخلص به ايمانى به سال 1304 شمسى در بهاباد يزد متولد شد شغلش آموزگارى است وى دارى طبعى روان است و گاهى بسرودن شعر مىپردازد . نمودارى از سروده‌هايش نقل مىشود :
ديده را تاب تماشاى كس ديگر نيست * در دل تنگ به‌جز جاى غم دلبر نيست آتش عشق سراپاى وجودم را سوخت * آن‌چنانى كه نشانيش ز خاكستر نيست من كه در راه خرابات خراب از خويشم * بهر مستيم نيازى به مى و ساغر نيست زردرخ سرخ نمودم به تولاى فراق * مايهء كار بجز اشك دو چشم تر نيست آن‌قدر تير بلا خورده‌ام اندر ره دوست * كه دگر در تن من جاى يكى نشتر نيست در دم مرگ به ديدار من آ ، چون ديگر * طاقت صبر مرا تا بصف محشر نيست گفت « ايمانى » اگر بينمش اندر دم مرگ * خواهمش گفت كه چيزيم ازين خوش‌تر نيست
*
تا روى خود از روزن كاشانه نمودى * ديوانه دل عاقل و فرزانه نمودى زان جلوه كه كردى تو بناگاه درين بزم * خلق دوجهان صورت پروانه نمودى مستند و خرابند همه عارف و عامى * از آن مى لعلى كه به پيمانه نمودى مشتاق جهان جمله بدام تو اسيرند * زان خال كه بر لب چو يكى دانه نمودى در دل ندهم جاى دگر عشق بتان را * زان پس كه تو اندر دل آن خانه نمودى مدهوش غمم كاش سر سنبل تر را * دستى بكشيدى و دمى شانه نمودى آن‌وقت كه خونم به سرانگشت بريزى * دانم كه به من خدمت شاهانه نمودى « ايمانى » اگر روى تو را ديد و فنا شد * زان بود كه آن جلوهء مستانه نمودى
*
تا حلقه‌به‌گوش در ميخانه عشقيم * هشيار نگرديم كه ديوانهء عشقيم زين‌پس نهراسيم ز دون‌همتى كس * چون در كنف « 1 » همت شاهانهء عشقيم آلوده درديم و خراب از غم ساقى * خون جگرى در دل پيمانهء عشقيم
هامش
( 1 ) . حمايت ، پناه ، نگاهدارى
تذكره شعراى يزد — صفحة 335 | عباس فتوحى يزدى