كوه تا وادى و وادى تا بدشت * از گلاب ابر فروردين تر است
از نتاج برف كافورى ز كوه * چشمهها جارى به صحرا و در است
اين خجسته روز نو بس اعظم است * اين فرودين بر فرودينها سر است . . . الخ
افصحزاده يزدى
امير سيّد على فرزند مرحوم سيّد ابراهيم افصح الملك ملقب و متخلص به افصحزاده بسال 1314 قمرى در يزد متولد شد تحصيلات خود را در كالج آمريكايى تهران گذراند او نيز سرودن اشعار را از پدرش به ارث برده است و چنانچه فراغى رخ مىداده طبع روان را به كار مىانداخته اهل ادب را از اشعار و سرودههاى خود بهرهمند مىساخته است وفاتش به سال 1353 شمسى اتفاق افتاده است .
غزل
اين زمان فكر دگر كار دگر بايد كرد * از رفيقان جفاپيشه حذر بايد كرد
نه نشانى ز وفا هست نه نامى از مهر * بىتعارف ، گِله از نوع بشر بايد كرد
هركه چون تو نبود در پى آزردن دوست * آشكار است كه در كار ضرر بايد كرد
صحبت و حُسن عمل هيچ نبخشد سودى * هست معلوم كه هر كار به زر بايد كرد
تا نيفتى چو من ساده درين راه عدم * در ره صاف هم اى دوست نظر بايد كرد
شدم آزرده و افسرده درين شهر خراب * حاليا ترك حضر عزم سفر بايد كرد
غزل
اى دل بيا كه دور جوانى گذشته است * شادى و دلخوشى كه تو دانى گذشته است
بر ما گذشت و بر دگران نيز بگذرد * اين راه و رسم گرد جهانى گذشته است
خرم بهار عمر گذشت و خزان رسيد * بر خاص و عام باد خزانى گذشته است
ما خود گذشتهايم ز يار و ديار خويش * با مدعى بگو كه بيانى گذشته است
در فكر اين مباش ، پريشان كنى دلى * كار از حساب خط و نشانى گذشته است
*