تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
گر جلوه‌نما سيّد ابرار نمىشد * باللّه كه على قاتل كفار نمىشد گر ميكدهء حسن محمّد نگشودى * كس از امم سابقه سرشار نمىشد در قلب عيان گر نشدى نور محمّد ( ص ) * زنهار كه دل محرم اسرار نمىشد گر غير على بود كسى فاتح خيبر * حيدر وصى احمد مختار نمىشد اين شور محبت نبُدى در دل « پژمان » * گر حامى وى حيدر كرّار نمىشد
رباعى
من ديدهء خويش باز نتوانم كرد * بىخوردن مى نماز نتوانم كرد با شيخ بگو كه تا بدستم جام است * بر مال كسى دراز نتوانم كرد
ايضا
يك‌چند به تحصيل ادب كوشيدم * جامى ز مى علم و عمل نوشيدم ديدم كه عمل به علم كارى سخت است * از پردهء جهل هر دو را پوشيدم
رباعى ذيل خطاب به هم‌وطنانش كه در هند ساكن بوده‌اند سروده :
اى اهل وطن جهل و فلاكت تا كى * اين حسرت اندوه ندامت تا كى ايران بود امروز چو باغ رضوان * در كشور هند استقامت تا كى

ابريشمى ( مهر )

مهربان فرزند شاهپور نام خانوادگيش ابريشمى متخلص به مهر بسال 1305 خورشيدى در مباركه يزد متولد شد تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در يزد باتمام رسانيد و سپس براى ادامهء تحصيل عازم بمبئى شد و هم در آنجا اقامت گزيد وى داراى طبعى روان و اشعار نغز و زيباست كه ذيلا نمونه‌اى از آن درج مىگردد . كه گذشت
ياد از آن روز سعادت كه تو با ما بودى * رونق شادى و شور و شر و غوغا بودى