تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧

اسلامى ندوشن

دكتر محمّد على اسلامى ندوشن به سال 1304 شمسى در ندوشن از توابع يزد پا به عرصهء هستى نهاد . پس از آنكه تحصيلات خود را تا دوره متوسطه در يزد به پايان رسانيد براى ادامهء تحصيل به تهران عزيمت كرد و از دانشكدهء حقوق ( رشتهء قضائى ) ليسانس شد . آنگاه براى ادامهء تحصيل عازم اروپا شد و پس از اخذ دانشنامهء دكتراى حقوق بين الملل از دانشگاه پاريس ، به ايران بازگشت ( 1334 شمسى ) و چند سال قاضى دادگسترى بود و بعد از آن به تدريس حقوق در دانشگاه ملى سابق ( شهيد بهشتى فعلى ) پرداخت و در سال 1359 پس از چند سال تدريس به انتخاب خود از دانشگاه تهران بازنشسته شد و ازآن‌پس به تأليف پرداخت او به سرودن شعر هم توجّه خاصى داشت و از شاعران برجستهء زمان خود بوده ولى خيلى زود از شاعرى دست كشيد و به كار نويسندگى پرداخت . بدون ترديد دكتر محمّد على اسلامى يكى از پرمايه‌ترين شعراى معاصر است . شيوهء بيان او بىنظير و با تسلط فراوانى كه در ادبيات فارسى دارد اغلب تعبيرات او نيكو و تازه است او نه تنها شاعرى تواناست بلكه نويسنده و مترجمى پرمايه است شعر كم مىگويد ولى خوب و گزيده مىگويد . قطعات ( بازو ) ( شب آخر ) ( خفته ) در رديف بهترين اشعار اوست . تاكنون اشعار خود را در 2 مجموعه به نام ( گناه ) و ( چشمه ) چاپ و منتشر نموده ، وى تاكنون بيش از 37 كتاب نوشته است . مرد
من نگويم كه چسان عمر گذار اى دوست * يا چه ره بسپر زين راه و چه ره مسپر من نگويم ز كژ و راست كدامين به * كه گنه بهتر يا بىگنهى بهتر من نگويم كه ره امن و سلامت گير * يا به ميدان نبرد آى و دليرى كن من نگويم كه به پيرى چو جوانان باش * يا به برنائى فرتوتى و پيرى كن من نگويم كه به نيرنگ و ستم بگراى * نيز خود با تو نگويم به نكوئى كوش كه بهين جامهء زر دوخته در بر كن * يا يكى خرقهء كرباس مرقع‌پوش من نگويم كه خطا آن و صواب اين است * تو بدان سنت مگراى و بدين ره رو دانش‌اندوز و يا دشمن دانش باش * يا چنين بين و چنين گوى و چنين بشنو