نشستهام سر راهت مگر كنى گذرى * از اين گداى سر رهگذر چه مىخواهى ؟
مرا نمانده بهجز اشك چشم و آه سحر * ز اشك چشم و ز آه سحر چه مىخواهى ؟
ز عاشقان بلاديدهء ستمكش خويش * جز آه نيمهشب و چشم تر چه مىخواهى ؟
حذر ز آه شرربار آتشينم كن * ز آتش اى مه من جز خطر چه مىخواهى ؟
بيا در اين دم آخر دمى به بالينم * به غير جان ز من محتضر چه مىخواهى ؟
مرا توان ، كه به پايت گهر فشانم نيست * ز مُفلسى كه ندارد گُهر چه مىخواهى ؟
صبا ببر ز « بهابادى » اين پيام به دو * بگو دگر ز من اى فتنهگر چه مىخواهى ؟
از اوست :
يا على ما همه گداى توئيم * بلكه خاك ره گداى توئيم
بر درت با نياز آمدهايم * چشم بر بخشش و عطاى توئيم
به مناسبت تولد حضرت ولى عصر عج
قدرش افزونتر ز خورشيد و كواكب شد قمر * نيمهشب از نيمهء شعبان قمر شد مفتخر
چون در اين شب حجّت حق گشت از نرجس عيان * حضرت قائم امام عصر عدل مُنتَظر
رباعيات
حاشا كه دل از مهر رخت برگيرم * در اين ره اگر ترك تن و سر گيرم
هر شب به سرم فتد خيال دگرى * چون صبح شود مهر تو از سر گيرم
*
از حلاوت بردهاى شهد از شكر * وز طراوت بردى از شبنم اثر
از لطافت بردهاى رونق ز گل * وز صباحت گشتهاى رشك قمر
*
عمر ما خواب و خيالى بيش نيست * راه ديگر جز فنا در پيش نيست
چون اجل آيد نباشد چارهاى * فرق بين منعم و درويش نيست