محبّت بحر و من غوّاص آن بحرم * نمىدانى رقيبا بهر درّى من چه ماهىوار مىگردم
به جرم آنكه كردم فاش اسرار محبّت را * مصمم بهر قتل خود چه منصوروار مىگردم
به كوى گلرخان « مشتاق » گم كردم دل خود را * ميان جمع خوبان من پى دلدار مىگردم
اشعار زير را هنگام تشرف به زيارت مولاى متقيان حضرت على ( ع ) سروده است .
بازآمدم شها كه كنم جان فداى تو * يا مرتضى على دوجهان جان ، فداى تو
اى شاه لو كشف به نجف آرميدهاى * برتر ز عرش شد نجف از خاك پاى تو
ساقى حوض كوثرى اى شاه لافتى * در روز حشر چشم بهسوى عطاى تو
ارواح اولياء و رسُل از پى شرف * هر صبح و شام جمع به دور سراى تو
هستى ابو ائمه تو شاها زهى شرف * مهدى قائم ( ع ) است ز نسل و بقاى تو
« مشتاق على يزدى » تاريخى فقير * دارد به شاه فخر كه هست او گداى تو
حيران كسنويه « 1 »
عباس حكيميان فرزند على اصغر ، حدود سال 1280 هجرى شمسى در كسنويهء يزد متولد شد . تحصيلات ابتدايى را در يزد به پايان رسانيد و پس از چندى عازم بمبئى شد و هم آنجا اقامت گزيد . وى به مطالعهء كتب و ادبيات علاقهء زيادى داشت و هرگاه فراغتى دست مىداد به سرودن شعر همّت مىگماشت و در اشعار خود « حيران » تخلص مىنمود . او نيز صاحب كتابى به نام آئينه يزد و آئين يزديان مىباشد .
هامش
( 1 ) . ص 504 تا 508 از تذكره سخنوران