به فرياد جگرسوزش به آه آتشافروزش * هزاران خفته را بيدار و بينا مىكند زينب
به رفتارش به گفتارش به صبر حيرتانگيزش * جهان را واله و مبهوت شيدا مىكند زينب
به هر اشكى نهال انقلابى تازه مىكارد * هماره گلشن حق را شكوفا مىكند زينب
پيام سرخ عاشورا به هر گوشى همىخواند * شكست دشمن حق را هويدا مىكند زينب
نبود ار خطبههاى او برفت از ياد عاشورا * به دلها ياد ثار اللّه احيا مىكند زينب
برس يا رب به داد دختر آزادهء زهرا ( س ) * كه پىدرپى ز سوز دل خدايا مىكند زينب
ببين صبر عظيمش را كه در هر منزلى بر نى * سر پاك برادر را تماشا مىكند زينب
همىبيند كه شلاق ستم هردم فرود آيد * به جسم كودكان ، امّا مدارا مىكند زينب
ز غُل بر گردن بيمار هر زخمى پديد آيد * به اشك چشم و خون دل مداوا مىكند زينب
گل روى يتيمان را كه مىسوزد ز بىآبى * به موج اشك خود شاداب و زيبا مىكند زينب
« شفق » گر چند مىتابى نباشد اين فروغ از تو * كه شعرت را ز نور خود دلارا مىكند زينب
رباعى
اى دوست پريشان پريشانم كن * مستم كن و محوم كن و ويرانم كن
يك شعله ز جلوههاى شورانگيزت * در من زن و كوه آتشافشانم كن