يا رب
يا رب ز تباهى و گنه دورم كن * پاكم كن و روشنم كن و نورم كن
در خلوت قرب خود مرا مهمان ساز * سرشارم كن ز عشق و پرشورم كن
آب بقاء
با پردهنشين غيب همدم عشق است * بر راز نهان دوست محرم عشق است
آن آب بقا كه عمر جاويد دهد * خود نيست و گر هست به عالم عشق است
اى عشق
اى عشق سرى نديده سامانم ده * جانى شيدا دلى پريشانم ده
آنگاه براى ارمغان دلوجان * مشتى ز غبار كوى جانانم ده
مشتاق على يزدى حاجى مهدى فرزند جعفر شهرتش تاريخى و متخلص به مشتاق على يا مشتاق در روز جمعه دوم ذيحجه سال 1315 قمرى پا بعرصه حيات گذاشت مردى وارسته و دل از دنيا گسسته بود . بيشتر اشعارش در مدح و ثناى چهارده معصوم و مصيبت ايشان است و گاهى هم غزلى عاشقانه و عارفانه مىسروده و چندى است كه روى در نقاب خاك كشيده است . ذيلا نمودارى از اشعارش ذكر مىشود .
غزل
بود عمرى من سرگشته مجنونوار مىگردم * به كوه و دشت و برزن كوچه و بازار مىگردم
از آن روزى كه شد مرشد به من پير مغان بنگر * گذشتم از دوعالم خوش قلندروار مىگردم
من آن مرغ غزلخوانم كه از عشق گلى دايم * چو بلبل با فغان و ناله دور خار مىگردم