تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
همچو آن لاله خندان بهار * غم و اندوه جهان برده ز ياد واى آن دم كه بباغ اندر شد * به جفا و ستمش دست گشاد دست برد و گل سرخى را چيد * همچو تاجش بسر زلف نهاد گفتم اى كاش كه من گل بودم * باز اسباب تجمل بودم

محمّد حسين بهجتى ( شفق )

او فرزند استاد تقى و برادر على بهجتى ، خردادماه 1313 در اردكان يزد به دنيا آمد . دوران طفوليت را بفراگرفتن سواد فارسى گذرانيد و پس از آن به مدرسهء علوم دينى رفت و تحصيلات خود را در رشته دروس عالى روحانيت و كليات علوم روز باتمام رسانيد . وى نويسنده‌اى توانا و شاعرى پرمايه است كه طبعى روان دارد و در اشعارش قبلا متخلص به بهجتى بوده و اينك « شفق » تخلص مىنمايد . آيا مىدانى چه كرده‌اى ؟ عنوان غزلى است كه نقل مىشود : آيا مىدانى چه كرده‌اى ؟
در دل ديوانه‌ام صد فتنه بر پا كرده‌اى * فتنه كمتر كن كه آنجا ، خود تو مأوى كرده‌اى تا چو شمع دلربا ، افروختى مستانه روى * عالمى پروانه‌وش ، مفتون و شيدا كرده‌اى بهر آشوب دل مجنونم اى ليلاى حسن * ناز شيرين ، عشوه دلكش ، چهره زيبا كرده‌اى شيوه چشم تو هرجا بود ، جان و دل ربود * تا چه افسون اندر آن ، چشم فريبا كرده‌اى گوشهء ابروى خود ، تا همچو مه بنموده‌اى * خلق را يكباره ، سرگرم تماشا كرده‌اى از فروغ حسن رويت خيره چشم عالمى * كز كجا اين حسن و ناز و عشوه پيدا كرده‌اى