تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
شدستم رهسپار كوى دلدار * به امّيدى كه ما را هم دهد بار بُود آلوده جانى را پذيرد ؟ ! * چو من افتاده‌اى را دست گيرد ؟ درين درگه مطيعان را نوازند * گنهكاران و محرومان چه سازند منم بيچاره‌اى از دوست رانده * گنهكارى ذليل و خوار مانده اگر دستم نگيرى نيست را هم * پناهم گر نباشى بىپناهم مرا شوق و اميد از منزلى دور * كشانده سوى تو مشتاق و رنجور عجب ! با اين‌همه امّيدوارى * اگر ما را به خود تنها گذارى رضا اى كعبهء آمال امّيد * مكن ما را ز لطف خويش نوميد رضا اى مظهر الطاف دادار * بكن رحمى بر اين جان گرفتار چو خوان رحمتى گسترده دارى * مشو راضى مرا ضايع گذارى گدائى چشم بر درگاه و دل‌ريش * مروت نيست رانى از دَرِ خويش
فاطمه زهرا ( س )
اى صفاى بهار و روح قيام * اى فروغ دو ديدهء اسلام در جلالت شبيه پيغمبر ( ص ) * در طهارت چو مقتداى انام گر نبودى على ( ع ) نبودت كفو * در جميع طوائف و اقوام چه مقامى ترا بود كه نبى * بوسدت دست و بويدت اندام جان فدايت كه مادر پدرى * با پدر در مسير دين همگام در رضايت ، رضايت داور * خشم تو خشم ايزد علّام اين تو را فخر بس‌كه مىباشى * دختر مصطفى و ام امام چون عليه ستم بپاخيزى * تيغ تيز زبان كشى ز نيام در عبادت شوى چو مستغرق * مات مانند انبياء عظام چون به محراب پا نهى ، رويت * مىدرخشد چو مهر زرّين‌فام برگزيده خداى مريم را * بر زنان زمان خويش تمام ليك حقّ ، برگزيده است ترا * بر زنان ، از نخست تا فرجام اى بهين بانوى جهان زهرا ( س ) * بر تو از ما درود باد و سلام
تذكره شعراى يزد — صفحة 315 | عباس فتوحى يزدى