شب و شاعر
باز شب شد كه دلم خون گردد * دامن از اشك چو جيحون گردد
شعلهء شمع چراغ افروزد * پى پروانه مفتون گردد
نالهء مرغ شباهنگ آيد * آتش خرمن محزون گردد
دامن چرخ ز گنج و زر و سيم * همچو گنجينهء قارون گردد
عقد پروين به هوا چرخزنان * پى « پرويز و فريدون » گردد
چشم از وحشت شبهاى فراق * لرزد و گريد و گلگون گردد
روح در عالم ارواح ابد * همدم ليلى و مجنون گردد
در پيش همچو دلم سرگردان * ماه بر صفحه گردون گردد
( اردكان ) جلوه كند در نظرم * خاطرات شبى افزون گردد
باز شب شد كه دلم پر گيرد * رود و دامن دلبر گيرد
باز شب شد كه هواى تو كنم * يادى از مهر و وفاى تو كنم
همچو پروانهء بىپروا من * جان شيرين بفداى تو كنم
آنچه را وامق و مجنون نكند * من ديوانه براى تو كنم
كوهكن گردم و روئى « 1 » سازم * وز سر شوق صداى تو كنم
سنبل و مشك بهم آميزم * نام آن زلف دوتاى تو كنم
شعلهاى سركش و سوزان آرم * اسم آن جور و جفاى تو كنم
باز بينم كه توئى زيباتر * آفرينها بخداى تو كنم
شوم از كرده خود سخت خجل * بازگردم پى نقشى كامل
باز شب شد كه مرا آيد ياد * چمن و نرگس و سرو و شمشاد
وان بهارى و نگارى شيرين * كه مرا اين همه بازيها داد
صبحدم رفت برون با ياران * همچو گل مست هواى آزاد
همچو كبكى كه خرامد بچمن * رقص مىكرد و همىزد فرياد
هامش
( 1 ) . اشاره است به صورت و چهره .