تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
شب و شاعر
باز شب شد كه دلم خون گردد * دامن از اشك چو جيحون گردد شعلهء شمع چراغ افروزد * پى پروانه مفتون گردد نالهء مرغ شباهنگ آيد * آتش خرمن محزون گردد دامن چرخ ز گنج و زر و سيم * همچو گنجينهء قارون گردد عقد پروين به هوا چرخ‌زنان * پى « پرويز و فريدون » گردد چشم از وحشت شبهاى فراق * لرزد و گريد و گلگون گردد روح در عالم ارواح ابد * همدم ليلى و مجنون گردد در پيش همچو دلم سرگردان * ماه بر صفحه گردون گردد ( اردكان ) جلوه كند در نظرم * خاطرات شبى افزون گردد باز شب شد كه دلم پر گيرد * رود و دامن دلبر گيرد باز شب شد كه هواى تو كنم * يادى از مهر و وفاى تو كنم همچو پروانهء بىپروا من * جان شيرين بفداى تو كنم آنچه را وامق و مجنون نكند * من ديوانه براى تو كنم كوه‌كن گردم و روئى « 1 » سازم * وز سر شوق صداى تو كنم سنبل و مشك بهم آميزم * نام آن زلف دوتاى تو كنم شعله‌اى سركش و سوزان آرم * اسم آن جور و جفاى تو كنم باز بينم كه توئى زيباتر * آفرينها بخداى تو كنم شوم از كرده خود سخت خجل * بازگردم پى نقشى كامل باز شب شد كه مرا آيد ياد * چمن و نرگس و سرو و شمشاد وان بهارى و نگارى شيرين * كه مرا اين همه بازيها داد صبحدم رفت برون با ياران * همچو گل مست هواى آزاد همچو كبكى كه خرامد بچمن * رقص مىكرد و همىزد فرياد
هامش
( 1 ) . اشاره است به صورت و چهره .