من بيچاره چه سازم به كجا راه برم * جز سر كوى توأم راه دگر نيست كه نيست
كى توان با دگرى غير تو الفت گيرم * زان كه امثال تو در دور قمر نيست كه نيست
از فراقت چو بميرم نكنم ترك وصال * زان كه چون لعل لبت لعل گُهر نيست كه نيست
گر كنى حكم گرفتن تو بجان « كشفى » * دادن جان به رهت خوف و خطر نيست كه نيست
ذيلا براى نمونه چند بند از مخمس وى نقل مىشود .
يكلحظه دلم فارغ ، نبود به جهان از غم * گويا كه مرا مادر ، زاد از غم و از ماتم
نىنى ز ازل گويا ، خلاق بنىآدم * با جور و جفا و غم بسرشت گِل آدم
هرجا بشرى باشد ، او هست چو من غمناك * صد جور و جفا از تو اى چرخ جفاپيشه
از كجرويت ما را ، باشد به دل انديشه * ديدى چه نهالى خوب ، در دهر تو با تيشه
بخراشتى از كينه ، بر جور و جفا ريشه * بس قامت خوبان را انداختهاى بر خاك
اى چرخ ز راه كين ، بندى تو ميان را تنگ * شاهان و مشايخ را بر باد دهى اورنگ
بر ذلت اهل فضل ، هر لحظه كنى نيرنگ * بر غالب و بر مغلوب ، بخشى تو زيان در جنگ
بر قتل بنىآدم ، اقدام كنى چالاك . . . الخ
كاشانى يزدى
على كاشانى فرزند مرحوم حاج غلامرضا به سال 1299 شمسى در محلهء شاه عبد القيوم يزد پاى به عرصهء وجود نهاد . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش به پايان رسانيد وى داراى طبع روانى است و در سال 1320 منظومهء ( فتح اندلس ) را به رشتهء تحرير كشيد و در سال 1328 به هندوستان مسافرت كرده در حيدرآباد دكن رحل اقامت افكند منظومهء زير از اوست :
ز چه حاشا كردى
صيد كردى دل عالم چه تماشا كردى * راه عاشقكشى اى دوست تو پيدا كردى
موسم گل شد و مرغان چمن نغمهسراى * عاشقان را همه چون بلبل شيدا كردى