و له ايضا
هست اين دنيا چو پل مردم در او چون رهگذار * كى بناى خانه سازد بر سر پل هوشيار
هست مروى كاين جهان باشد محل كشت و زرع * حاصلى بايد تدارك كردنت از كشتزار
فصل بذرافشانى كشت است از آن غافل مشو * تا كه محصولت بدست آيد به هنگام بهار
حاصلى ما را نباشد بهتر از خدمت به خلق * خدمت مخلوق را بر خويشتن واجب شمار
گر ميسّر نيستت خدمت نمائى خلق را * پس اقلا دست از ايذاء مردم بازدار
آنچنان رفتار كن با ديگران در زندگى * تا كه اخلافت نباشد نزد مردم شرمسار
« فتحيا » كارى بكن كز بعد مرگت مردمان * التماس مغفرت سازند از پروردگار
كشفى مهريزى
مرحوم سيّد آقاى كشفى فرزند مرحوم حاج سيّد حسن به سال 1265 شمسى در مهريز يزد به دنيا آمده داراى تحصيلات قديمه بوده و گاهى شعرى مىسروده و كشفى تخلص مىنموده است وى در 28 آذر 1338 شمسى به رحمت ايزدى پيوست
غزل
اى به حال مَنت امروز خبر نيست كه نيست * هم به كار مَنت امروز نظر نيست كه نيست
تا به تن تاب و بدل صبر بُدم مىكردم * حاليا تاب به دل صبر به سر نيست كه نيست
بر وصال تو بسى چشم بره بودم من * چكنم حال مرا چشم بصر نيست كه نيست
همه گويند كه اى عاشق بيچاره زار * چشم بربند كه يكذره ثمر نيست كه نيست