تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
حدود ده هزار بيت دارد كه به چاپ نرسيده است . ذيلا نمونه‌اى از اشعارش درج مىشود : غزل
مهى باشد مرا كو ، از گل و گوهر نشان دارد * لب موئى بمانند عقيق و ارغوان دارد به رو چون روز نورانى ، بمو چون شام ظلمانى * نشان از صنع يزدانى ، هم از اين هم از آن دارد دو چشمش نرگس جادو به كف دارد كمان ز ابرو * و را همچون دو شب گيسو ، كه ماهى در ميان دارد لبش ياقوت يا مرجان ، بود قوت روان يا جان * كه از فيضش هزاران جان ، به جسم جاودان دارد دهان و دُرّ دندانش ، بدان ماند كه گنجورى * ميان حقّهء ياقوت ، گوهرها نهان دارد قدش چون سرو ، رخ چون گل ، دو زلفش دستهء سنبل * صنوبر كى چنين كاجى ، ميان بوستان دارد به چشمش دوختم تا چشم ، ديدم هر طرف چشمى * براى چشم بد « فتحى » ، هزاران ديده‌بان دارد
از اوست :
به مال و جاه سزاوار نيست باليدن * كه چرخ را نبود يكنواخت چرخيدن اگر بكام تو گردد فلك مشو مغرور * كه ممكن است خلافش دوباره گرديدن چو عندليب مزن خنده فصل فروردين * كه فرصتت ندهد دى براى گل چيدن ز برگ سبز درختان قباى عيش بپوش * كه مُرد كِرم ، به غمخانه وقت تابيدن به بوستان زمانه مچين بساط نشاط * كه زود مىرسدت روزگار برچيدن به شاخ گل مزن اين‌قدر چهچه اى بلبل * خزان رسيد و تو را شد زمان ناليدن به عمر رفته و خيرى نديده گريان باش * تو « فتحيا » كه نباشد مقام خنديدن