تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
حسين را ياورى دگر نباشد جز اوش * كشيد آنگه نفير كه تيرباران كنيد وجود عبّاس را ز تير بىجان كنيد * بماتمش گيسوى زنان پريشان كنيد برادرش را ز غم دو ديده گريان كنيد * كنون ببنديد راه به تير از چارسوش كشيد عبّاس تيغ چو صاحب ذو الفقار * به كوفيان حمله برد هم از يمين و يسار گسيخت از تيغ او ز مشركان پود و تار * تمام از بيم او نهاده رو در فرار ز هر طرف دشمنان به مدح در گفتگوش * ببود سرگرم جنگ كه مشركى از كمين براند شمشير خويش ورا بدست يمين * فتاد دستش ز تن ز شومى آن لعين ز خويش بركند دل بگفت پس اين‌چنين * كه من بمانم ز كار تو اى تكاور بكوش سوى چپ افكند مشك به كف بُدش تيغ تيز * نمود با دست چپ به كوفيان رستخيز ز هر طرف كوفيان نهاده رو در گريز * كه ضربت ديگرش به دست چپ خورد نيز خدنگى آمد به مشك ز قوم بىآبروش * ز تيغ اعدا جهان به چشم او تار شد فتاد دستش ز تن علم نگونسار شد * بريخت آبش ز مشك دو ديده خونبار شد كشيد پا از ركاب به خاك غم يار شد * نهفت از ابر خون رخ چو ماه نكوش به جسم صد چاك چون فتاد از زين به خاك * بگفت پس اين‌چنين بناله‌اى دردناك كه اى برادر بيا كه مشرفم بر هلاك * كه تا به خاك رهت فدا كنم جان پاك چه مىدهد اينكم نويد رحمت سروش * شها « رضويّه » را ز غصّه آزاد كن به وقت نزع روان دلش ز غم شاد كن * به برزخش دست گير به محشر امداد كن وجود ويرانش را ز جود آباد كن * عيوب او را ز لطف به هر دو عالم بپوش

فتحى رباطى

حاج على اكبر فرزند حاج محمّد ابراهيم به سال 1319 قمرى در رباط پشت بادام يزد چشم به دنيا گشود تحصيلات ابتدائى را در زادگاهش گذرانيد و در مدرسهء خان يزد مقدمات و ادبيات عربى را فراگرفته و شغلش كشاورزى بوده ديوانى در
تذكره شعراى يزد — صفحة 306 | عباس فتوحى يزدى