وادى هفت واد نور بود * وادى نور نوظهور بود
نور آنجا شود پديد سياه * چشم جان خيره مىشود ز نگاه
ديگر آنجا نه شب نه روز بود * نى دگر جان پرفروز بود
من و ما نيست اندر آن وادى * نه دگر غم بجاست نه شادى
جهل و دانش كمال يا نقصان * خير يا شر و كفر يا ايمان
نوش يا نيش خار يا ريحان * همگى سربهسر بود يكسان
صحت و سقم و شادى و غم نيست * آنكه شادى نمايد آن هم نيست
شخص بينى و ليك سايه بود * سايه را خود چگونه مايه بود
هيچكس را ز خود خبر نبود * كسى آگه ز خير و شر نبود
هرچه بينى بهجز نمودى نيست * غير اصل وجود بودى نيست
بودها جملگى نمود بود * كى تواند نمود بود بود
* * *
دم فروبندم از سخن ديگر * زان كه ما را ز خويش نيست خبر
آنچه كردم بيان ز راز طريق * هست يك نكته زين رموز دقيق
بىخبر چون خبر دهد زنهار * ( خفته را خفته كى كند بيدار )
ره خطرناك هست و مقصد دور * غول رهزن به هر كمين مستور
عَقباتى به پيش و شب تاريك * دَركاتى مهيب و ره باريك
هست بيم سقوط در همه حال * مگر آن را كه داده حق پروبال
هركه را هست ميل طى طريق * بايد از حق طلب كند توفيق
دردآشنا
اى يار مهطلعت بيا بر من مكن جور و جفا * بنما كرم خوشنود كن ما را تو از راه وفا
جانا به من كم ناز كن در را برويم باز كن * مهر و وفا آغاز كن هستم تو را من آشنا
آخر نه من يار توام دلريش و افگار توأم * از جان گرفتار توأم رحمى به حال من نما
دل در خم گيسوى تو آشفته شد چون موى تو * خواهد كه بيند روى تو بنماى رخ اى مهلقا
زين بيش آزارم مكن رنجور و بيمارم مكن * خون در دل زارم مكن بر من ستم نبود روا
آخر چه كردم بازگو با عشوه و با ناز گو * اى دلبر طنّاز گو جرم من ديوانه را