تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
رشتهء مهر بعمرى شده محكم ز دو روى * حيف باشد كه تواش عزم بريدن دارى گل رخسار بدان سنبل پرپيچ مپوش * سر برآر از چمن حسن كه ديدن دارى راست چون سرو به آزادگى و ناز ببال * بيدسان از چه به هر باد خميدن دارى دست بر دست مزن در پس زانو منشين * تا بگلزار جهان پاى چميدن دارى نقد جان ميده و كالاى محبت به كف آر * سود اگر جوئى و سوداى خريدن دارى شعر « افسر » همه چون شهد شود گر بمكد * آن لبى را كه تو در خورد مكيدن دارى
*
بگذار تا ز كوچهء جانانه بگذريم * بر بوى ديدنش ز در خانه بگذريم چون عاقلان گذشتى از اين رهگذر خطاست * بگذار تا چو مردم ديوانه بگذريم عمرى بسادگى گذرانديم و راستى * زين‌پس كنيم رندى و رندانه بگذريم مستى به كار بود و گذشتيم هوشيار * عمرى دگر كجاست كه مستانه بگذريم پيمانه‌ها زديم و خمارى ز سر نرفت * آن به كه خُم كشيم و ز پيمانه بگذريم افسانه‌اى است زندگى و ما چو كودكان * چون دررسد بلوغ ز افسانه بگذريم تن لانه است همچو قفس بهر مرغ روح * خرم دمى كه خوش‌دل ازين لانه بگذريم بيگانه آشنا شود ( افسر ) كجا رواست * كز نزد آشنايان بيگانه بگذريم

مجذوب

سيّد محمّد طاهائى ميبدى يكى از شاعران معاصر اين استان ، عارفى وارسته و صاحبدلى فرزانه بود ، صاحب كتابى است به نام جلوهء محبوب يا ديوان مجذوب ، شامل اشعار عرفانى است كه به سال 1352 شمسى با مقدمه آقاى محمود شاهرخى ( شاعر معاصر ) يكى از منسوبان او در تهران به چاپ رسيده و مورد استفادهء نگارنده واقع شده است او در سال 1362 شمسى چشم از اين جهان فروبست و بعالم باقى شتافت . ذيلا بحث اين شاعر دربارهء عرفان و هفت‌وادى عشق از ساخته‌هاى او را نقل مىكنيم : عرفان چيست ؟
چيست عرفان بود شناسائى * گر شناسا شوى نياسائى