تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
*
بار دگر ز صنع بديع خداى گل * گيتى جوان شد از نفس جانفزاى گل مستند كائنات هم از فرش تا بعرش * از بوى روح‌بخش و دم نشئزاى گل هر دشت و مرغزار در اين فصل نوبهار * همچون عروس گشته نهان در رداى گل تا كى حديث باده و معشوق سر كنيم ؟ * تا كى رويم با مى و مطرب بپاى گل حالى كه خون خلق بساغر همىكنند * آنان كه غافلند ز قهر خداى گل ما را كجا سزاست غنودن بخواب ناز * بايد ز جاى خاست پى خونبهاى گل گلها ز خون پاك شهيدان دميده‌اند * اى بىخبر ز كار گل و رازهاى گل منگر بخيره بر دل خونين لاله‌ها * رمزى بخوان ز دفتر معجزنماى گل عالم بهشت گردد اگر جمله مردمان * يكسان برند بهره ز لطف و صفاى گل نى آنكه رنجديده خلايق چنان « سها » * يك‌عمر خون دل بخورند از براى گل
*
خواهم شكنج زلف او هر لحظه افشان‌تر شود * تا خاطر افسرده‌ام ز اين هم پريشان‌تر شود بگذار توفان بلا گيرد جهان را سربه‌سر * تا از پس شام سيه خورشيد رخشان‌تر شود زان مهوش پيمان‌گسل ، يك‌عمر خوردم خون دل * شادم كه چون غم شد فزون دل سخت‌پيمان‌تر شود خواهى اگر يابندگى بركَن بناى بندگى * مگذار ملك زندگى ، ز اين نابسامان‌تر شود ياران رقيب ياوه‌گو چون لاف آبادى زند ؟ * با اينكه ملك جان و دل پيوسته ويران‌تر شود آن مشكساى پرشكن از روى خود يكسو فكن * تا ديدن باغ و چمن بر خلق آسان‌تر شود اندر نبرد حق‌كشان هركو دهد سستى نشان * با ديدگان خونفشان هردم پشيمان‌تر شود