تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
با اهرمن‌خويان بگو سودى ندارد هاىوهو * خورشيد حق بىگفتگو هر روز تابان‌تر شود از هجر يار نوش‌لب افتاده جان در تاب‌وتب * وصلش شود دشوارتر ، جان هرچه ارزانتر شود تردامن بىآبرو گر دم ز عفت مىزند * هم در نهان هم در عيان آلوده‌دامان‌تر شود دوران ظلمت را بقا ، چون نيست كى باشد روا * حق‌جوى روشندل « سها » هر لحظه پژمان‌تر شود ؟

پروين رياضى

او فرزند شادروان دكتر معتمد رياضى بسال 1313 خورشيدى در يزد پا به عرصهء وجود گذاشت . به شعر و شاعرى علاقه‌اى وافر دارد . صاحب ديوانى قريب سه‌هزار بيت ، كه هنوز موفق به چاپ آن نشده است . در ذيل نمونه‌اى از اشعار وى نقل مىشود : *
روزى كه مرا اى دوست از دست رها كردى * در چشم رقيبانم ، انگشت‌نما كردى پروانه عشق تو ، پروا نكند ز آتش * ديدى كه بجان من ، اى دوست چه‌ها كردى ؟ بر روى شهيد عشق ، شمشير كشيدن چيست * اى ترك كمان‌ابرو ، اين كار چرا كردى ؟ من رشته عمر خود ، با لطف تو پيوستم * يك موى اگر كم شد ، يك‌عمر فنا كردى گفتى كشمت روزى ، با تير نگاه خود * تقصير چه بود از من ؟ رفتى و خطا كردى تو پادشه حسنى ، اى ماه پرىرويان * شكرانه اين دولت ، رحمى بگدا كردى صد گونه بلا ايزد ، از جان تو برگيرد * گر از تن بيمارى ، يك درد دوا كردى در كار من و « پروين » صدها گره افكندى * از خم به خم زلفت ، هر حلقه كه وا كردى
*
روزى اى دوست ز كوى تو گذر خواهم كرد * بر رخ ماه تو دزيده نظر خواهم كرد بر سر عشق تو سوداى جهان خواهم شد * با رقيبان همه اعلام خطر خواهم كرد روز و شب بر سر سوداى تو خواهم جنگيد * همه آفاق پر از فتنه و شر خواهم كرد