تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
كه بچاپ رسيده . بعلاوه در سرودن شعر داراى طبعى روانست . نمونه‌اى از غزلهاى وى نقل مىشود : *
بعد ازين هرگز نمىخواهم ببينم روى او را * زلف پرچين ، لعل شيرين ، قامت دلجوى او را دوستش مىداشتم يك‌عمر و مىمردم برايش * عاشقى بودم كه مىجستم ز بادى بوى او را چند سالى من به آن نامهربان دل‌بسته بودم * ديرگاهى قبله خود كرده بودم كوى او را بس‌كه رنجم داد و جورم كرد و آزارش كشيدم * رفتم و آخر رها كردم سر گيسوى او را خوب شد ديدم شررهايى كه مىبارد ز چشمش * خوب شد از ياد بردم نرگس جادوى او را حيف از اين عمرى كه در راه وصالش صرف كردم * اى دريغا دير شد تا آزمودم خوى او را
*
اى خوش آن روزى كه ما هم روزگارى داشتيم * چشم بر روى نگار گل‌عذارى داشتيم ياد از آن شبهاى مهتابى كه با آن ماهرو * در كنار بوستان بوس و كنارى داشتيم ياد باد آن شب كه با آواز شورانگيز يار * ناله‌هاى سوزناك از سيم تارى داشتيم غافل از اشكى كه بايد ريخت در شبهاى هجر * خندهء مستانهء ديوانه‌وارى داشتيم بىخبر بوديم از پايان كار عاشقى * دست را بر حلقهء گيسوى يارى داشتيم اى جوانى زود رفتى از كفم يادت بخير * تا تو بودى پيش خوبان اعتبارى داشتيم ما كه امروز اين‌چنين از چشم يار افتاده‌ايم * روزگارى سر بر آغوش نگارى داشتيم
*
در راه لطف يار سرى زد بخانه‌ام * روشن شد از فروغ رخش آشيانه‌ام دست محبتى بسر من كشيد و رفت * افروخت آتش دلم و سوخت لانه‌ام دنبال او روان شدم امّا بجرم عشق * از كوى خويش كرد بخوارى روانه‌ام