كه بچاپ رسيده . بعلاوه در سرودن شعر داراى طبعى روانست . نمونهاى از غزلهاى وى نقل مىشود :
*
بعد ازين هرگز نمىخواهم ببينم روى او را * زلف پرچين ، لعل شيرين ، قامت دلجوى او را
دوستش مىداشتم يكعمر و مىمردم برايش * عاشقى بودم كه مىجستم ز بادى بوى او را
چند سالى من به آن نامهربان دلبسته بودم * ديرگاهى قبله خود كرده بودم كوى او را
بسكه رنجم داد و جورم كرد و آزارش كشيدم * رفتم و آخر رها كردم سر گيسوى او را
خوب شد ديدم شررهايى كه مىبارد ز چشمش * خوب شد از ياد بردم نرگس جادوى او را
حيف از اين عمرى كه در راه وصالش صرف كردم * اى دريغا دير شد تا آزمودم خوى او را
*
اى خوش آن روزى كه ما هم روزگارى داشتيم * چشم بر روى نگار گلعذارى داشتيم
ياد از آن شبهاى مهتابى كه با آن ماهرو * در كنار بوستان بوس و كنارى داشتيم
ياد باد آن شب كه با آواز شورانگيز يار * نالههاى سوزناك از سيم تارى داشتيم
غافل از اشكى كه بايد ريخت در شبهاى هجر * خندهء مستانهء ديوانهوارى داشتيم
بىخبر بوديم از پايان كار عاشقى * دست را بر حلقهء گيسوى يارى داشتيم
اى جوانى زود رفتى از كفم يادت بخير * تا تو بودى پيش خوبان اعتبارى داشتيم
ما كه امروز اينچنين از چشم يار افتادهايم * روزگارى سر بر آغوش نگارى داشتيم
*
در راه لطف يار سرى زد بخانهام * روشن شد از فروغ رخش آشيانهام
دست محبتى بسر من كشيد و رفت * افروخت آتش دلم و سوخت لانهام
دنبال او روان شدم امّا بجرم عشق * از كوى خويش كرد بخوارى روانهام