تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
آخر چه سود مىبرد از اشك چشم من * كز روى خشم راند از آن آشيانه‌ام ازبس بلا كشيده‌ام و رنج برده‌ام * بشكسته زير بار غم و غصّه شانه‌ام گر سنگ خاره نيست دل يار من چرا * در او اثر نمىكند آه شبانه‌ام

سيّد ضياء الدّين دهشيرى ( سها )

دكتر سيّد ضياء الدّين دهشيرى متخلص به سها فرزند سيّد يحيى بسال 1302 خورشيدى در شهرستان يزد به دنيا آمد . پدر و اكثر افراد خانواده‌اش اهل دين و عرفان و ادب بودند ، لاجرم وى نيز از عهد صباوت با اين شيوه و آئين پرورش يافت و پس از تحصيلات دانشگاهى به عضويت هيئت علمى دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران درآمد و اينك دكتر در رشتهء زبان ادبيات فرانسه است . او داراى تأليفات و ترجمه‌هاى زيادى از جمله توحيد در شعر فارسى ، و سفرهاى اروپائيان به ايران ( ترجمه ) مىباشد و نيز مقالات متعددى از او در مجلات يغما ، راهنماى كتاب دانشكده ادبيات و علوم انسانى نشر گرديده است . در ذيل نمونه‌هائى از سروده‌هايش نقل مىشود : *
آن روز هم كه عرش و زمين و زمان نبود * كس جز على بملك ازل حكمران نبود گنج خفى كه جلوه‌گر آمد به كاينات * غير از على ولى شه لا مكان نبود هركس كه روى بهر نيايش به قبله كرد * غير از عليش مقصدى اندر ميان نبود آن شب كه ميهمان خدا گشت مصطفى * او را بجز على دگرى ميزبان نبود نورى كه جلوه كرد بموسى بكوه طور * جز از جمال شاه ولايت عيان نبود يوسف ز چاه رسته و شد ماه و شاه مصر * چون غير مهر او دگرش حرز جان نبود عشق على نبود اگر در دل خليل * نيران جانگداز بر او گلستان نبود عيسى اگر نبود نوآموز مرتضى * از عهد مهد خوش‌سخن و نكته‌دان نبود گر سالك طريقت او بود خلق دهر * از ظلم و جهل و فقر بگيتى نشان نبود يار ستمكشان بد و خصم ستمگران * آرى ره خدا و هدى غير از آن نبود در وصف او چو حضرت حق گفت « هل اتى » * ما را دگر مجال مقال و بيان نبود زآن‌رو « سها » بكوى على خاكسار گشت * كو را غم جحيم و هواى جنان نبود