ما تشنگان آب حياتيم و وين عجب * آب حيات تشنهء لعل نكوى توست
اى سرو بوستان سعادت كراستى * خورشيد آسمان خجل از ماه روى توست
فردا چو « حافظى » ز لحد سر برآورد * مجنونصفت به هر طرف در جستجوى توست
غزل
خدا كند كه نباشد دل تو چون دل من * كه هست چون سر زلفت ز پيچوتاب و شكن
نديده مهر و وفائى ز دوستان جوان * نديده صلح و صفائى ز مشفقان كهن
تواش ز لطف نگه دار و مهربانى كن * كه ديده است بسى در زمانه رنج و محن
دل شكسته بههرحال قيمتى دارد * مگر كه هيچ نيرزد دل شكستهء من
شنيدهام كه به گلزار عنبرين مويت * شكسته رونق بازار سنبل و سوسن
به جنب موى تو بىحاصل است نافهءچين * به پيش زلف تو شرمنده است مشك ختن
نگار من تو سراپاى رشك گلزارى * تو را كه گفت قدم رنجه ساز در گلشن ؟
بهل كه تا به تماشاى قد و رخسارت * ز باغ سوى تو آيند سرو و نسترون
سر از حجاب ز خجلت برون نياوردست * از آن زمان كه تو را ديده نوعروس چمن
قسم به جان عزيزم كه روى گل را نيست * لطافتى كه تو را هست زير پيراهن
ببخشم ار ز لبت بوسهاى طلب كردم * كه دارد اين لب لعل تو حق بوسيدن
( من آن نگين سليمان به هيچ نستانم ) * به قول « خواجه » چو در دست كرده اهريمن
ز وصف حسن تو گرديد « حافظى » خاموش * كه خود مُعرّف خويش است ماه نورافكن
حافظى يزدى ( 2 )
على فرزند مرحوم دكتر محمّد حافظى يزدى بسال 1301 به دنيا آمده ، تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در يزد بپايان رسانيد ، و سپس براى ادامهء تحصيل عازم تهران شد و در رشتهء قضائى دانشكدهء حقوق به اخذ ليسانس نائل آمد و چون كار قضاوت را دوست نداشت به تحصيل در رشتهء روزنامهنگارى پرداخت و پس از طى سه سال و گرفتن ليسانس در اين رشته به كار روزنامهنگارى پرداخت و يكچند مديريت و سردبيرى روزنامهء آسياى جوان را عهدهدار بود . وى داراى تأليفاتى چون « كار و سازمان بين الملل كار » مىباشد و نيز در داستانسرائى صاحب كتابهائى است