تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
جز آه و اشك در دل و در ديده‌ام نماند * كان را اثر نديدم و اين هم ثمر نداشت بگذشت ترش‌روى و مرا تلخ‌كام كرد * شيرين‌لبى كه شهد لبش را شكر نداشت در من بماند صد اثر از يك نگاه او * در وى هزار آه ز من يك اثر نداشت خونم بريختى كه چرا دوست دارمت * با من خصومت تو دليل دگر نداشت هر طايرى كه گشت اسير تو سنگدل * روزى كه شد ز دام رها بال‌وپر نداشت مىخواستم كه مهر تو از دل برون كنم * امّا خيالت از سر من دست برنداشت « فاضل » ز دوست اين‌همه جور و جفا كه ديد * سهل است زان كه يارى از او خوب‌تر نداشت
*
يار نظر بما كند ، من كه گمان نمىكنم * درد مرا دوا كند ، من كه گمان نمىكنم داده نگار سيم‌تن ، وعدهء وصل دى به من * عهدشكن وفا كند ، من كه گمان نمىكنم دلبر فتنه‌جو نگر ، شوخى چشم او نگر * مست مگر حيا كند ، من كه گمان نمىكنم آنكه به خون بينوا ، بسته بدست خود حنا * رحم به بينوا كند ، من كه گمان نمىكنم سنگ‌دلى ستمگرى ، كش به كف است طايرى * از قفسش رها كند ، من كه گمان نمىكنم خود ز سعادتى جدا ، شكوه چه دارى از خدا * هرچه كند خدا كند ، من كه گمان نمىكنم جز باراده قوى ، گر بدر خدا روى * حاجت تو روا كند ، من كه گمان نمىكنم ( فاضل ) مو شكافته ، راه صواب يافته * رو بره خطا كند ، من كه گمان نمىكنم

احمد اشترى ( ژاله )

سرهنگ احمد اشترى فرزند محمّد على متخلص به « ژاله » بسال 1295 در يزد به دنيا آمد . پدربزرگش مرحوم مستوفى الممالك از شاعران زمان خود بوده و ژاله نيز شاعرى را از پدربزرگش به ارث برده و بيشتر بسرودن غزل مىپردازد و گزيده‌اى از اشعار او بنام گلبرگى از ژاله انتشار يافته . ذيلا نمودارى از اشعار وى نقل مىشود : *
هيچ مىدانى ز هجرانت دل‌افگارم هنوز * هيچ مىپرسى كه چون چشم تو بيمارم هنوز از من افسرده‌دل آثار شادابى مجوى * شاخه‌اى پژمرده و بىبرگ و بىبارم هنوز ساقيا گر باده در جامم نمىريزى ، مريز * شكر للّه مختصر خون دلى دارم هنوز شب گذشت و اختران رفتند و پروين شد بخواب * اين منم اى مه كه با فكر تو بيدارم هنوز