تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

احمد نيكونژاد ( فاضل )

احمد متخلص به « فاضل » فرزند مرحوم محمّد بسال 1290 شمسى در يزد به دنيا آمد . تحصيلات مقدماتى را در اين شهر باتمام رساند و سپس بهمراهى يكى از منسوبانش به هندوستان رفت و پس از چهار سال اقامت در آنجا بايران مراجعت نمود . فاضل از دوران طفوليت علاقه خاصى به شعر و ادب داشته و همواره در سرودن شعر همّت مىگمارده است . نمونه‌اى از اشعار او نقل مىشود : *
تا توانى كسب دانش كن ولى از راه دين * خيرى از دانش نديد آن كو نشد آگاه دين كوس دانائى اگر بر بام گردون هم‌زنى * باز ناچارى كه آرى سجده بر درگاه دين علم را جاه و جلال آنگه بود كآرد فرود * سر پى تعظيم در پيش جلال و جاه دين دين جهان را زنده فرمايد ولى همدوش علم * علم دنيا را بيارايد ولى همراه دين پرچم پيروزى افرازد به ميدان جهان * دانشى كآيد به پشتيبانيش اسپاه دين خانه دل را نتابد روشنى جز نور علم * كشور جان را نبخشد ايمنى جز شاه دين فارغ التحصيل دانشگاه دنيا را چه سود * گر گواهينامه نستاند ز دانشگاه دين ( فاضلا ) دين پيش عالِم خيرخواه عالمست * ليك باشد جاهل عالم‌نما بدخواه دين
*
بتى كه موى دلاويز و روى زيبا داشت * ربود دين و دلم با نگاهى و جا داشت ميان جامعه من فرد عاقلى بودم * جمال اوست كه ما را بعاشقى واداشت چو داشت اين‌همه دلدادهء جوان در شهر * دگر در اين سر پيرى چه كار با ما داشت به هيچ رو نشدم محو جز به صورت او * كه يك نگاه دو چشمش هزار معنى داشت ز لطف و قهر گه‌وبيگهش نمىدانم * به من تعلق خاطر نداشت او يا داشت نه در كنار من آمد نه از كنارم رفت * نياز دوش من و ناز او تماشا داشت براى خاطر يك بوسه دوشم از سر جان * نمىگذشت دلارام و مرغ يك‌پا داشت به عشوه گفت كه دارم وفا و ليك نداشت * به غمزه گفت ندارم جفائى امّا داشت به خود مبال ز شيوائى سخن « فاضل » * كه هركه طبع روان داشت شعر شيوا داشت
*
در دل نهال عشق تو جز غم ثمر نداشت * در سر خيال وصل تو جز دردسر نداشت
تذكره شعراى يزد — صفحة 285 | عباس فتوحى يزدى