بيت بالا مطلع غزلى است كه آقاى عسكرى كامران سروده و مرحوم محمّد حسين نواب از آن استقبال نموده در پاسخ به غزل وى تحت عنوان ( پاى ثبات ) غزل ذيل را سروده است :
كن خزان را كامران دور از بهار زندگى * نااميدى را مكن همره به كار زندگى
ريشهء سعى و عمل در قلب خود محكم نما * تا بيابى ميوهاش در شاخسار زندگى
از چراغ علم روشن كن تو جان پاك را * تا ترا سازد رها در شام تار زندگى
هركسى نيرو ز عقل و پشتكار خويش يافت * كى كمان گردد قد او از فشار زندگى
هركه را اندر جهان محكم بود پاى ثبات * كى بيفتد هر طرف در گيرودار زندگى
اهل علم و فضل و دانش در جهان همچون گلند * هيچ گل را نيست پروائى ز خار زندگى
*
مائيم تمام مردمى مردهپرست * هر زنده بود به نزد ما قدرش پست
بر زنده اگرچه دستگيرى نكنيم * چون مرد بريم مردهاش دستبهدست
نواب يزدى
آقا يحيى نواب فرزند مرحوم محمّد حسين نواب يزدى ( شاعر سابق الذكر ) به سال 1296 شمسى در يزد به دنيا آمد . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش و متوسطه را در دبيرستان ايرانشهر تهران به اتمام رساند و از دانشكده ادبيات تهران فارغ التحصيل شد و به استخدام آموزش و پرورش درآمد و در دبيرستانهاى ايرانشهر و كيخسروى يزد به امر تدريس پرداخت وى اهل مطالعه و تحقيق است و گاهى به سرودن شعر مىپردازد كه نمودارى از آن ذكر مىشود .
كوه آتش
عاشق جوان شاعر دلدادهاى كه بود * روزش چو شام ، تيره ز خورشيد منظرى
مرغ دلش به بام بتان پر نمىگشود * چون پاى بسته بود به زلف معنبرى
روزى گرفت دامن معشوقه را و گفت * اى آنكه شام تار مرا مهر انورى
اينسان جفا مكن كه نكرده است مهرخى * با من تو بد مكن كه نكرده است دلبرى