هرآنكس اين غزل بشنيد ، از روى كرم گفتا * كه اى « احمد » ز ديگر شاعران ، حقّا نهاى كمتر
محمّد حسين نواب « 1 »
محمّد حسين فرزند مرحوم حاج على آقا ، مقارن سال 1260 تولد يافت . جد اعلاى او صدر الممالك دخترزادهء علامه محمّد باقر مجلسى ، و جد مادريش عبد الرضا خان فرزند محمّد تقى خان كه از مشاهير كشور ايران بوده است . او در ادوار مختلف نمايندهء مجلس بوده و در سرودن اشعار بالاخص رباعى مهارتى خاص داشته و سرانجام در ارديبهشتماه 1354 تقريبا پس از يك قرن زندگانى پرفرازونشيب جهان فانى را بدرود گفت .
جان گفت ز ماندن جهان سير شديم * تن گفت كه از ضعف زمينگير شديم
دل گفت كه ما جوان و شاديم هنوز * بر خود ندهيم ره كه ما پير شديم
*
اهل كتاب را همگى فتح باب شد * يحيى خذ الكتاب بهريك خطاب شد
هر بىكتاب بود به كنجى خزيده شد * يعنى كه دوره دورهء اهل كتاب شد
*
غنچه هر صبح چو از ناز دهن باز كند * بلبل از عشق دو صد قول و غزلساز كند
نيست مشاطه دگر باد صبا بستان را * ازچهرو باز نقاب از گل طناز كند
دست گلچين جفاكار جهان بلبل را * نگذارد كه به معشوق دمى راز كند
دست حق همره آن دست بود در همه كار * كه به ناخن گره از كار كسان باز كند
مرد با علم چو درياى گهر خاموش است * طبل خالى است كه يك شهر پرآواز كند
آن وطنخواه حقيقى است كه درگاه عمل * جان فداى وطن خويش چو سرباز كند
*
( روح من افسرده شد در كارزار زندگى * ازچهرو ديگر كشم بر دوش بار زندگى )
هامش
( 1 ) . نقل از مجله وحيد شماره 10 دوره 13 ديماه 1354 .