تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
امير چقماق و برخوردار را عهده‌دار بوده و سرانجام شب پنج‌شنبه شانزدهم فروردين‌ماه سال 1352 شمسى جهان را بدرود گفته است . تأليفات دينى دارد ، بعلاوه طبعى روان در سرودن اشعار داشته و « احمد » تخلص مىنموده است . چكامهء زير از اوست :
ز شمع رويت ار سوزم ، چه غم پروانه‌اى كمتر * غمت گر بركند بنيان دل ، ويرانه‌اى كمتر حديث عشقت از اول ، چو خواندم در بر استاد * نبد مقصد از آن جز گشتن ، فرزانه‌اى كمتر هواى كوى تو بر سر ، ز دورى زارم و مضطر * نمىبينى شوم اندر ، بهر كاشانه‌اى كمتر هزاران مرحبا بر غم ، مرا يار است در هردم * نباشد اين دل درهم ، و را از لانه‌اى كمتر نديدم عاقلى بىغم ، چه غم گر عقل بربودى * و گر جان هم ستانى به ، چه به ديوانه‌اى كمتر لب لعلت بلب آورد ، جانم لب فروبستم * رقيبان تا نگويندم ، بگو افسانه‌اى كمتر اگر خوانى و گردانى ، چو دردم را تو درمانى * نگردد كشت امّيدم ، به لطف دانه‌اى كمتر « علومى » را هزاران انتظار است از وصال تو * اگر بخشى نگردد خم ، به يك پيمانه‌اى كمتر شب هجران سحر دارد ، صبورى پيشه كن اى دل * مكُش خود را كه گردد ، طالب جانانه‌اى كمتر كجا سيل فنا بنيان ، كند اين كلبه دل را * كه جانان را محال است اين ، كه گردد خانه‌اى كمتر جهان از جور ، گر ، ما را ز جمع خود گريزاند * چه غم در زير بار فتنه ، باشد شانه‌اى كمتر