امير چقماق و برخوردار را عهدهدار بوده و سرانجام شب پنجشنبه شانزدهم فروردينماه سال 1352 شمسى جهان را بدرود گفته است . تأليفات دينى دارد ، بعلاوه طبعى روان در سرودن اشعار داشته و « احمد » تخلص مىنموده است .
چكامهء زير از اوست :
ز شمع رويت ار سوزم ، چه غم پروانهاى كمتر * غمت گر بركند بنيان دل ، ويرانهاى كمتر
حديث عشقت از اول ، چو خواندم در بر استاد * نبد مقصد از آن جز گشتن ، فرزانهاى كمتر
هواى كوى تو بر سر ، ز دورى زارم و مضطر * نمىبينى شوم اندر ، بهر كاشانهاى كمتر
هزاران مرحبا بر غم ، مرا يار است در هردم * نباشد اين دل درهم ، و را از لانهاى كمتر
نديدم عاقلى بىغم ، چه غم گر عقل بربودى * و گر جان هم ستانى به ، چه به ديوانهاى كمتر
لب لعلت بلب آورد ، جانم لب فروبستم * رقيبان تا نگويندم ، بگو افسانهاى كمتر
اگر خوانى و گردانى ، چو دردم را تو درمانى * نگردد كشت امّيدم ، به لطف دانهاى كمتر
« علومى » را هزاران انتظار است از وصال تو * اگر بخشى نگردد خم ، به يك پيمانهاى كمتر
شب هجران سحر دارد ، صبورى پيشه كن اى دل * مكُش خود را كه گردد ، طالب جانانهاى كمتر
كجا سيل فنا بنيان ، كند اين كلبه دل را * كه جانان را محال است اين ، كه گردد خانهاى كمتر
جهان از جور ، گر ، ما را ز جمع خود گريزاند * چه غم در زير بار فتنه ، باشد شانهاى كمتر