تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
« توحيد »
اين كون و كاينات به كِردارِ پيكريست * وين خاكدان نشانهء دنياى ديگريست اين وصلت دو پيكر و توليد و زاد و مرگ * راهى به‌سوى مقصد و دروازه و دَريست اين گرمى محبّت و اين شور و شوق عشق * از خُمّ بادهء ابد الدّهر ساغريست اين كورهء مذابِ فلك ، مهر تابناك * ز آتشفشانِ قلّهء كونين اخگريست اين بُعدِ سالِ نورى و اين ميلياردها * در سطح كاينات و فلك ضلع اقصرىست اين كهكشان شيرى و صدها نظير آن * خاكسترى بر آتشِ سوزان مجمريست اين بىنهايتى كه كبود است و پيش روى * يك گوشه‌اى ز فُرجهء ايوانِ اخضريست منظومه‌هاى بىحد و بىحصرِ كهكشان * پژواك و بازتابِ كلامِ مكرّريست دانى كه كيست بانى اين كون و كاينات * بانگِ اذان بگويدت : اللّه‌اكبرىست
« مشق عشق »
مستيم اگر مپندار وابسته شرابيم * مستى نهفته در ماست ، ما خود شراب نابيم چون ذرّه‌ايم و از دور مسحور نور و مهجور * كانون ذرّه بينيم خورشيد ذرّه يابيم روشندلان بينا تصوير ما نبينند * آيينه در غبار است ما روى در نقابيم بنشسته‌ايم بيدار ، بينا و سرّ نگهدار * پنداشته‌ست اغيار افتاده مست خوابيم صد مشق عشق چندى در دفترى نوشتيم * اين جمع دست‌خط را امروز چون كتابيم پيرى رسيد و زودا چون پيكر مترسك * بر گور سرد و خاموش عكس درون قابيم از ترس كاسه ليسان ما طشت آبرو را * در برگرفته اما در بيم و اضطرابيم در بحر شعر چندى خورديم غوطه امّا * چون گردباد امروز سرگشته در سرابيم تيغ سخن ( جلالى ) شد كُند و در غلاف است * ما در درون اين تيغ چون جوهريم و آبيم
حيات جاويدان
مرگ پايان حيات ؟ * اين دروغى است كه باور داريم همچنان گردش خورشيد ! به اطراف زمين ! * اشتباهى است كه مىپنداريم
تذكره شعراى يزد — صفحة 276 | عباس فتوحى يزدى