تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

عبد الحسين جلاليان ( جلالى )

دكتر عبد الحسين جلاليان متخلص به جلالى در تحويل عيد نوروز 1307 شمسى در يزد به دنيا آمد . پدرش محمّد مردى معمار و وارسته از تعلقات دنيوى بود . وى تحصيلات ابتدائى و متوسطه را در شهرستان يزد باتمام رسانيد و تحصيلات عالى را در رشتهء داروسازى و تخصص امور آزمايشگاه طبى در تهران بپايان رسانيد و از سال 1330 در بهدارى يزد به كار آزمايشگاهى مشغول و در سال 1356 بازنشسته شد و اكنون به شغل آزاد آزمايشگاهى اشتغال دارد . از سالهاى اوّل دبيرستان زبانش به شعر باز شد و در حال حاضر ديوان شعر او بالغ بر پنج هزار بيت به نام پله‌هاى سنگى ( چاپ دوم ) زير طبع قرار دارد . علاوه بر اين اشعار محلى زيادى در قالب غزل و ترجيع‌بند سروده است . از اوست :
ياد باد آنكه شبستان منش مأوى بود * تا سحر شمع شب‌افروز دل شيدا بود ياد باد آنكه اگر وعدهء فردا مىداد * در هوايش دل من پر زده تا فردا بود ياد باد آنكه نگاهش بنگاهم مىگفت * آنچه در دفتر عشاق حكايتها بود ياد باد آنكه چنان حلقه مويش بىتاب * دست در گردن آن سرو سهى بالا بود ياد باد آنكه بخلوتكده هنگام حضور * زودتر ز آنكه من آنجا برسم آنجا بود ياد باد آنكه به يك جرعه چو گل مىخنديد * شوق و شرمندگى از چهرهء او پيدا بود ياد باد آنكه به خلوت گل گرما زده‌ام * پيرهن غرق عرق چاك گريبان وا بود
غزل ( فارسى سره ) سايهء چشم
رفت و آيد از ميان بسترم بويش هنوز * رفت و مىبينم ببالين جاى بازويش هنوز چشم دل باشد بدنبال پريسائى كه هست * روى بستر رشتهء افتادهء مويش هنوز پيش چشم خون‌چكانم خودنمائى مىكند * سرخى لبهاى جانبخش سخن‌گويش هنوز كاش بود او در كمان بازوانم همچو تير * يا كه بودم در پناه تيغ ابرويش هنوز خفت چشمم در پناه سايهء چشمى كه هست * هر دو چشمم گردگرد چشم آهويش هنوز شانه‌هايم زير چتر گيسوانش بود و هست * در كنار من نشان از تار گيسويش هنوز