رمز معراج خاكيان اين است . * ما چه كرديم ؟ عشق مىداند !
خوار شد دوزخ از شرارهء دل ! * كوه خارا شكست و نشكستيم !
باد بر جاى ماند و ما رفتيم . * خاك را با سپهر پيوستيم .
راهمان سايهگاه غولان بود . * هفت صحراى آتش و خون را ،
با هزاران اميد پيموديم . * اينك از كاروان مشتاقان ،
عاشقى خستهدل بهجا ماندست ! * باد در دست و آرزو در دل ،
مدد اى آستان دولت عشق ! * آن دم از اندرون ساحت قدس ،
از پس صد هزار پردهء نور ، * ناگهان عشق يك اشارت كرد .
سبزپوشان بارگاه جلال ، * حاجبان حريم حرمت عشق ،
پردهء نوربفت برچيدند ! * سايه رفت و به روشنى پيوست .
از اوست :
لشكر پاييز سهمگين و ستمكار * راه به هر سبزه و جوانه و گل بست
نيشتر خار ماند و تيرگى خاك * زان همه گل اى عزيز هيچ نماندست
*
خنجر برق است و طبل وحشى تندر * چهرهء شاداب باغ يكسره پژمرد