تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
رمز معراج خاكيان اين است . * ما چه كرديم ؟ عشق مىداند ! خوار شد دوزخ از شرارهء دل ! * كوه خارا شكست و نشكستيم ! باد بر جاى ماند و ما رفتيم . * خاك را با سپهر پيوستيم . راهمان سايه‌گاه غولان بود . * هفت صحراى آتش و خون را ، با هزاران اميد پيموديم . * اينك از كاروان مشتاقان ، عاشقى خسته‌دل به‌جا ماندست ! * باد در دست و آرزو در دل ، مدد اى آستان دولت عشق ! * آن دم از اندرون ساحت قدس ، از پس صد هزار پردهء نور ، * ناگهان عشق يك اشارت كرد . سبزپوشان بارگاه جلال ، * حاجبان حريم حرمت عشق ، پردهء نوربفت برچيدند ! * سايه رفت و به روشنى پيوست .
از اوست :
لشكر پاييز سهمگين و ستمكار * راه به هر سبزه و جوانه و گل بست نيشتر خار ماند و تيرگى خاك * زان همه گل اى عزيز هيچ نماندست
*
خنجر برق است و طبل وحشى تندر * چهرهء شاداب باغ يكسره پژمرد