نواب رضوى ( 2 )
مريم نواب رضوى فرزند سيّد محمّد نواب رضوى ( شاعر سابق الذكر ) در بيستم شهريور سال 1347 در خانوادهء اهل دين و تقوى چشم به دنيا گشود دوران دبستان و دبيرستان و همچنين تحصيلات عالى را در يزد گذرانيد و از دانشگاه تربيت معلّم موفق به اخذ ليسانس در رشتهء زبان و ادبيات فارسى گرديد و هماكنون در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در مقطع كارشناسى ارشد ( فوقليسانس ) مشغول تحصيل است مشار اليها سرودن شعر را در دوره راهنمايى شروع كرده و مشوق خود را همواره معلّمان و استادان و بويژه پدرش مىداند .
از اوست :
سمند قاصد جان راهوار بايد و نيست * به ديولاخ « 1 » صحارى سوار بايد و نيست
ميان معركه ديوان و جادوان در كار * پرند تيغ يلان جانشكار بايد و نيست
به خشكسالى ايّام ، چشم تنگ سپهر * به حال زار زمين اشكبار بايد و نيست
هزار باديه در پيش و زائران حيران * جمال پاك حرم آشكار بايد و نيست
صداى ضجهء گلهاست تشنگان كوير * نواى زمزمهء جويبار بايد و نيست
به همسرايى دل ناله نيز نتوان كرد * حجاب ظلمت شب رازدار بايد و نيست
دريغ پردهء عشاق و همنوايى مهر * كه دل ز شور و نوا بىقرار بايد و نيست
در آستانهء عشق
« قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى در خورد نيست »
( عطار نيشابورى )
مسافر :
اينك آن قلهء زمرّد سبز * اينك آن قاف سربلند اميد
هامش
( 1 ) . صحرايى كه از آبادى دور باشد ، خرابه ، مكان ديوان