اينك آن مقصدى كه مىجستم * آشيان بلند سيمرغان
مأمن پير سرخ جان خرد * آستان جلال عشق اينجاست
عقل كل پردهدار درگاهش * قدسيان نغمهخوان و جانپيما
گاهشان نور ناب در ساغر * گاهشان راح روح در دستان
آى ، مرغان بوستان بهشت ! * حاجبان حريم حرمت عشق !
در ، بر اين پير خسته بگشائيد
قدسيان :
دور شو زين سراى دولت دور * آسمان ره در اين حصار نيافت
عقل در اين حريم بار نيافت * تو كئى تا درون روى اى خس !
ننگ تو نام زشت انسان بس !
مسافر :
من غمگين چو باد سرگردان ، * هفت صحراى هول پيمودم ،
تا بدين آستانه بردم راه * مددى اى خجسته سيمرغان !
سيمرغان :
دور شو دور از اين سراى اميد !