تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
گر به راه وطنم تيشه بكوبند بسر * آب از خون خورم و خرم و آباد شوم
پرواز
اى كاش آنكه دست تواناى سرنوشت * نام مرا بدفتر دنيا نمىنوشت يا مىنوشت نامم و در پيش نام من * نامى ز آرزوى فريبا نمىنوشت
*
اى كاش در كرانه امّيدهاى دور * خورشيد بخت از افق عمر مىدميد بوم سياه بال ازين بام مىگشود * صبح وصال هيچ به آخر نمىرسيد
*
اى كاش آنكه جنبش جادوئى نسيم * طومارهاى مكر و ريا را دريده بود از باده وفا همه سرمست مىشديم * اين شام شوم گر كه بپايان رسيده بود
*
اى كاش در طلايهء اين راه پرهراس * غير از امّيد چيز دگر راهبر نبود از انتظار جان به لب ما نمىرسيد * در كاروان ز شام جدائى خبر نبود
*
اى كاش آنكه دست تواناى سرنوشت * خط سيه بدفترت اى عمر مىكشيد ديگر ز من نه نام بجا بود و نه نشان * چون مرغ جان ازين قفس تنگ مىپريد
عصمت زن
اى بانوى ياوه‌گوى بىباك * ناموس ادب چرا زنى چاك گيرم كه اديب و خوش‌بيانى * اين نيست طريق نغمه‌خوانى رو درس شرف ز راستان گير * ياد از شعراى باستان گير دانى كه سخنوران نامى * فردوسى و حافظ و نظامى رسم و ره آدمى گرفتند * زين روست كه عالمى گرفتند قبل از تو زنى علم برافراشت * كو مايه از اين سخنوران داشت از مام وطن گرفت الهام * با ساغر عشق مام زد جام چون سينه او خزينه‌اى شد * در بحر ادب سفينه‌اى شد