تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
سوخت ازبس ز آتش عشقش دل محزون من * گر كشم آه از جگر دود كباب آيد برون امشب اندر فكر يارم ساقيا خواهم چنان * مستِ مِى گردم كه از چشمم شراب آيد برون مىنشينم همچو سائل بر در ارباب حسن * حلقه‌ها بر در بكوبم تا جواب آيد برون گر بميرم از فراق و پا نهد بر خاك من * « شاكرى » شادان و خندان از تراب آيد برون
*
حاجى ز چه راه كعبه مىپيمائى * تا كى به حجر جبين خود مىسائى خواهى كه اگر قبول افتد حَجّت * بايد كه گره ز كار ما بگشائى

عرب تقوى

محمّد جعفر فرزند مرحوم حاج ميرزا على بسال 1310 شمسى متولد شده است . وى هنوز تحصيلات متوسطه خود را بپايان نرسانده بود كه پدرش را از كف داد ، ازاين‌رو چشم از ادامه تحصيل پوشيد و اكنون با ثروتى كه از پدرش به ارث برده به تجارت اشتغال دارد . وى در انجمن ادبى يزد شركت دارد و گاهى لب بسرودن شعر مىگشايد . ذيلا نظريهء او دربارهء اينكه شاعر كيست درج مىشود : شاعر كيست ؟
كاخ بيداد اگر يكسره ويران نشود * دشت و گلزار چنان كشور ايران نشود ابر نابود نگردد اگر از روى سپهر * آشكارا به جهان مهر درخشان نشود من دگر از گل و بلبل نسرايم سخنى * كه از آن مشكل كس ساده و آسان نشود شاعر آنست كه گويد سخن از ملت و ملك * پايبند مى و معشوق و گلستان نشود شاعر آنست كه آزاد زيد در همه عمر * بنده سيم و زر و خادم هر خان نشود شاعر آنست كه شعرش ز دل‌وجان خيزد * ور نه هر دزد سخن ، مرد سخن‌دان نشود شاعر آنست كه سرمستى و رندى نكند * سر هر خار و خسى مست و غزلخوان نشود شاعر آنست كه از سر گذرد در ره خلق * غافل از مردم دلخون پريشان نشود شاعر آنست كه از مدح كسان دم نزند * هرگز از بهر دو نان خادم دونان نشود شاعر آنست كه باشد سخنش روح‌انگيز * زان ، كسى در غم و نوميدى و حرمان نشود شاعر آنست كه در عرصه‌ى پيكار وجود * پاى نفشارد و مرعوب و هراسان نشود