رؤيا
نشسته است و برازنده جامهاى به تنش * هزار شيوهء عشقآفرين به هر سخنش
چو هالهاى كه بلرزد به روى پيكر ماه * بدست باد بلغزد پرند بر بدنش
ستارگان همه انگشت آفرين بر لب * به آفرينش اندام و زلف پرشكنش
نگاه تشنهء ماه از خلال شاخهء بيد * به طرف طرهء شبرنگ و چاك پيرهنش
ز بوى دلكش گلخانهء تنش ، حالى * شكسته رونق گلزار و عطر ياسمنش
به نقل قصهء شيرين و عشق مجنون است * براى زهره تو گوئى نگاه خوشسخنش
چو خندهاى به لب آرد ز ژرفناى دلى * به لب رسد هوس بوسه از لب و دهنش
بجنبش آمد ساق سپيد و ساعد او * چو رقص شعلهء شمعى بگاه سوختنش
ربود بوسهء گرم از لبى و نرم خزيد * به روى بستر نرمى چو مار تشنه لبش
عسكرى كامران
محمّد على فرزند شادروان غلامحسين خان عسكرى كامران بسال 1313 در خانوادهاى از اهل علم و ادب پا بعرصه وجود گذاشته و همواره در تقوى و پرهيزگارى و صفا و صميميّت بين دوستان و آشنايان انگشتنما بوده است . او تحصيلات خود را تا ششم ادبى در شهرستان يزد بپايان رسانيد و اكنون داراى ليسانس در رشته امور اجتماعى و روابط عمومى و دبير آموزش و پرورش است .
عسكرى شخصى فاضل و نويسندهاى توانا و شاعرى خوشقريحه است .
اشعارش محكم و روان و داراى مضامين بكر و لطيف است . در انواع شعر دست دارد . ولى خود غزل را انتخاب كرده و آثار او در بيشتر روزنامهها و مجلات بچاپ رسيده است . عشق وطن عنوان غزلى است كه در سال ششم دبستان سروده است .
عشق وطن
خواهم اى دوست كه از بند غم آزاد شوم * چونكه از بند غم آزاد شدم شاد شوم
عشق شيرين وطن برد توان از دستم * تيشه بر دست گرفتم كه چو فرهاد شوم
گر چو فرهاد شوم كشته شيرين وطن * تا ابد زنده بمانم نه كه از ياد شوم
در ره عشق وطن شمع صفت خواهم سوخت * درس از استاد گرفتم كه چو استاد شوم