تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
رؤيا
نشسته است و برازنده جامه‌اى به تنش * هزار شيوهء عشق‌آفرين به هر سخنش چو هاله‌اى كه بلرزد به روى پيكر ماه * بدست باد بلغزد پرند بر بدنش ستارگان همه انگشت آفرين بر لب * به آفرينش اندام و زلف پرشكنش نگاه تشنهء ماه از خلال شاخهء بيد * به طرف طرهء شبرنگ و چاك پيرهنش ز بوى دلكش گلخانهء تنش ، حالى * شكسته رونق گلزار و عطر ياسمنش به نقل قصهء شيرين و عشق مجنون است * براى زهره تو گوئى نگاه خوش‌سخنش چو خنده‌اى به لب آرد ز ژرفناى دلى * به لب رسد هوس بوسه از لب و دهنش بجنبش آمد ساق سپيد و ساعد او * چو رقص شعلهء شمعى بگاه سوختنش ربود بوسهء گرم از لبى و نرم خزيد * به روى بستر نرمى چو مار تشنه لبش

عسكرى كامران

محمّد على فرزند شادروان غلامحسين خان عسكرى كامران بسال 1313 در خانواده‌اى از اهل علم و ادب پا بعرصه وجود گذاشته و همواره در تقوى و پرهيزگارى و صفا و صميميّت بين دوستان و آشنايان انگشت‌نما بوده است . او تحصيلات خود را تا ششم ادبى در شهرستان يزد بپايان رسانيد و اكنون داراى ليسانس در رشته امور اجتماعى و روابط عمومى و دبير آموزش و پرورش است . عسكرى شخصى فاضل و نويسنده‌اى توانا و شاعرى خوش‌قريحه است . اشعارش محكم و روان و داراى مضامين بكر و لطيف است . در انواع شعر دست دارد . ولى خود غزل را انتخاب كرده و آثار او در بيشتر روزنامه‌ها و مجلات بچاپ رسيده است . عشق وطن عنوان غزلى است كه در سال ششم دبستان سروده است . عشق وطن
خواهم اى دوست كه از بند غم آزاد شوم * چونكه از بند غم آزاد شدم شاد شوم عشق شيرين وطن برد توان از دستم * تيشه بر دست گرفتم كه چو فرهاد شوم گر چو فرهاد شوم كشته شيرين وطن * تا ابد زنده بمانم نه كه از ياد شوم در ره عشق وطن شمع صفت خواهم سوخت * درس از استاد گرفتم كه چو استاد شوم